چندان موردنظر ما نيست بلكه به گذشته و تاريخ آن و از همه بالاتر به نام آن مىپردازيم .
در افواه مردم اصفهان جارى و شايع بود كه شاهزاده ظلّ السلطان ، حاكم خودكامه ، بدكار ، دلسنگ و جاير اصفهان « 1 » در اين محل سهر و فيروزان گنج بزرگى يافت و كسانى را كه از آن آگاه شدند بهدست آورد و كشت تا اين راز مخفى بماند . بههرحال اين دو ديه به هم پيوستهء كنونى كه در روزگاران گذشته نامى تاريخى و نشان دهندهء نژاد و قبيله داشته است و از مراكز تمدن و حضارت گذشتهء ايرانى بوده است در حال حاضر تمدن غرب و شهرگرايى آن را ربوده است و اينك از آن تمدن و سابقه اثر چندانى موجود نيست . در خود ديه لهجه و زبان خاصى وجود ندارد و اماراتى نيز از قديم باقى نمانده است ، بيشتر ساختمانهاى محل از خشت و گل و تيرهاى چوبى است . اقتصاد آن در حال حاضر شكوفا و آيندهء آن نويد روزهاى بهترى را مىدهد .
حال كه اجمالا آن را معرفى كرديم به نام آن برمىگرديم . در دور و بر اصفهان امكنه و محال بسيارى به اين نام ( سهر ) نامبردار است و خود اين كيفيت تلفظ و تركيب كلمه ( هم سهر و هم فيروزان و سهر البته بيشتر ) نشان دهندهء قدمت آن است . ببينيم « سهر » يعنى چه ؟
واژهشناسى :
در قديمترين جايى كه اين واژه به اين صورت آمده است ، نام سهراب قهرمان داستانى شاهنامه است و برحسب يكى از قواعد تطور زبان كه حروف كلمه جاى خود را عوض مىكنند و به هم تبديل مىشوند ، كلمهء سهراب همان « سرخاب » است و حقيقت آنكه اگر به خط پهلوى سهراب را بنويسيم ، نظر به وحدت علايم ، « سرخاب » خوانده مىشود .
چو خندان شد و چهره شاداب كرد * ورا نام ، تهمينه ، سهراب كرد
بنابراين كلمهء « سهر » همان « سرخ » است كه اطلاق آن بر مكان بيهوده نيست . اگر كلمهء شهر يا ديه به آن علاوه شود آنوقت مىشود ، « سرخده » يا « سرخشهر » و ما در همين ناحيهء لنجان ديه ديگرى داريم به نام « دهسرخ » و از كلمهء « سرخ » باز هم ديههاى بسيار داريم كه به علت رعايت اختصار از آنها ياد نمىكنم .
اصلا اطلاق « سرخ » بر نام محل به صور مختلف در ايران و نامگذارى ايرانى ، سابقه دارد .
هامش
( 1 ) - از سال 1291 تا 1305 به حكومت اصفهان منسوب بود .