باغرضوان سنجوانمره را در طرف چپ خود اندكى دور تر از جاده خواهيم يافت . در دهستان جى علاوه بر سنجوانمره يك « سنجوان » ديگر هم به نام سنجوانسور داريم كه در محل به آن « سمسور » مىگويند و خربزهء مشهور سمسورى منسوب به اين محل است . اين آبادى جمعيت چندانى ندارد و از لحاظ تاريخ اجتماعى و جغرافياى تاريخى چيز گفتنى چندانى براى اين دو ديه وجود ندارد . لهجه و نيمزبانى در اينجا ديده نمىشود . اخلاق و عادات خاصى هم در ميان مردم چشمگير نيست . اثر تاريخى هم وجود ندارد . چون به شهر اصفهان سخت نزديك است . شهرگرايى در آنجا بسيار نفوذ كرده و آن را بلعيده است .
اندكى نخواهد گذشت كه مثل خوراسگان و بوزان محلتى از شهر اصفهان بايد بهشمار آيند .
آنچه براى ما مهم است واژهشناسى نام آنهاست كه اينك به آنها مىپردازيم .
واژهشناسى :
اين نامواژه از سه جزء « سنج + وان + مره » تركيب شده است . جزء اول « سنج » بىشبهه معرب « سنگ » است و ظاهرا نمىتواند با « سنج » كه يك نوع آلت موسيقى است ارتباطى داشته باشد و به مناسبت اينكه قناتى داشته مواجه با سنگ و يا در مادى آن سنگى بوده است مانع رفتن آب ، نام با شكوه « سنگ » در آن راه يافته است . جزء دوم « وان » معادل « بان » همان به معناى نگهدارنده و محل است و سنجوان مثل مشابهات آن شيروان ، نخجوان ، ناجوان ، و بسيارى ديگر به همين معناست . جزء آخر « مره » صور غريبى دارد چونكه با واژهء « مره » عربى به معناى دفعه هيچ سازگارى ميان آنها و نام ده وجود ندارد . در كردى « مره » به معناى پاى كوه و دامنهء كوهسار است « 1 » و از اينجا مىبينيم كه ارتباطى با سنگ و سنگبان پيدا مىشود . در نامواژهء كوهمره كه نام ايل و محلى است در نزديكىهاى شيراز نيز « مره » به اين صورت ديده مىشود و در اينجا هم مقصود همان پاى كوه است .
سنجوكه
Sanjuke ( h )
سنجوكه ديه كوچكى است در ناحيهء برزآوند اردستان . در سال 1345 فقط 4 نفر جمعيت داشته است . از اين جهت ديهى حقير و فقير است و امروز لابد خالى از جمعيت است . ولى نام آن بازگوكنندهء كيفيت آبادانى آن است .
هامش
( 1 ) - از افادات دانشمند بزرگوار مهندس مصطفى جيحونى كه خود كرمانشاهى هستند و به كردى واقف مىباشند .