اوّله ، و سكون ثانيه ، و فتح الدال مهملة و راء مضمومة ، و واو ساكنه ، و آخره ذال معجمه :
نهر مشهور عند أصبهان عليه قرى و مزارع ، و هو نهر عظيم ، أطيب مياه الارض و أعذبها و أغذاها » . و از ترجمهء آن همين بس كه مىگويد : نهرى است مشهور و شناخته در اصفهان ، ديهها دارد و كشتزارها و آن نهرى بزرگ است و خوشترين آبهاى جهان و شيرينترين و هضمآورترين . « 1 » اعراب بيشتر آن را چنين مىگويند و گاهى آن را ديدهايم در پارسى زندهرود ناميدهاند . « 2 » و باز هم تازيان آن را « زرينرود » و يا « زرنرود » خواندهاند . « 3 » و ما در صدد نيستيم كه تمامى اسامى آن رودخانه را به انواع مختلف نقل كنيم ، فقط اجمالا آنچه به آن شهرت يافته است آورديم . ولى اشهر نامهاى آن همان زايندهرود است و كلمهء « زاينده » از « زايش » آمده است .
واژهشناسى :
حقيقت آنكه رودخانهء زايندهرود دو خصوصيت بارز دارد . يكى شيب ملايم آن و ديگر كف نفوذپذير آنكه روى آن را شنها گرفته است و از اينرو در سطح آن ريگها خشك است و در زير آن آب جريان دارد از اينرو در هرجا كه سطح بالا خشك است نهرى و يا چشمهاى بكنند آب جريان پيدا مىكند و به اقرب احتمال از همين جهت « زاينده » خوانده شده ، اما خاصهء مهم ديگر رودخانه شيب ملايم آن است كه در آبادى و عمران اطراف آن سخت مؤثر افتاده و از كنار آن نهرها كندهاند و كم و زياد پايينتر بر سطح اراضى جارى شده و ديهها و مزارع را آباد كرده است . چنين هست تا وقتى كه به مشرق اصفهان و به مصب خود گاوخانى منتهى مىشود ، در اينجا زمين مسطح است و احتياج به بندها دارد .
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به معجم البلدان ذيل زندرود .
( 2 ) - ابى الرضاى آوى در وصف آن آورده است :لب زندهرود و هواى بهار * مى خوشگوار و رخان نگار
چنان بيخ انده ز دل بركند * كه بيخ ستم خنجر شهريار( ابى الرضا آوى ، ترجمهء محاسن اصفهان ، تصحيح مرحوم اقبال ، ضميمهء مجلهء يادگار )
( 3 ) - همان ، در حديث منقول از حضرت مولى : « تداوا بماء زرينرود و يا زرنرود » الى آخر ، در ترجمهء محاسن اصفهان .