آسايش محلى و ديگر قطع يد ايادى زورگو ، ولى با اقدامات تندى به نام اصلاحات ارضى از لحاظ اجتماعى اين ناحيه تكانهاى سختى خورد كه هنوز به حال نخستين بازنگشته است .
بىآبى و خشكسالى نيز به كمك پريشانى اجتماعى آمد و هر دوان باعث واپس رفتن اقتصاد و پيوستگى اجتماعى اين ناحيه گرديد . الان نيز دهستان با كمآبى و پريشانى اجتماعى دست در گريبان است تا فردا چه شود . در اينجا بهتر است ما به مقصود عمدهء خود كه بحث لغوى و تحول و تطور نامواژههاست بپردازيم .
واژهشناسى :
با واژهء « دام » در سراسر ايران نامهاى بسيار به روى امكنه به انواع مختلف نهاده شده است . بايد دانست كه « دام » يكى به معناى شبكه و وسيلهاى است كه حيوانات را مىگيرند و بىشك نمىتواند اين ريشه موجب نامگذارى شود . ريشهء دوم واژه بهمعناى حيوانات اهلى است كه در اين ريشه براى نامگذارى امكنه مناسبات بيشترى هست . بايد دانست كه واژهء « دامان » داريم كه آن به صورت سادهتر ( مخفف ) « دامن » مىشود و اطلاق اين ماده هم بر نام محل مناسب است . اساسا دامنه از دو جزء « دامن + هاى » غير ملفوظ كه علامت نسبت است تشكيل شده و در نام امكنه ديده مىشود ( شورابه ، آبسنجده ، تامه و امثلهء ديگر ) . بنابراين بايد دامنه اولا مخفف دامان باشد و ثانيا منسوب به يكى از معانى كه در بالا ذكر آن گذشت ولى همهء اينها براى اينكه محلى به آن نسبت پيدا كند ناپسند است . « دامن » به معناى پوشش و دام به معناى وسيلهء صيد و دام به معناى حيوان كمتر مىشود بر محلى اطلاق كرد .
در عينحال فعل داميدن داريم و داميدن در يكى از معانى خود به معناى بذرافشاندن است « 1 » و بنابراين دامان صفت فاعلى از فعل « دميدن » است و مخفف آن دامن و با اضافه جزء آخر « ه » غير ملفوظ يعنى محل تخمافشانى يعنى جايى كه براى تخمافشانى مناسب باشد .
وجه ديگر اينكه اين محل كه در دامنهء تپه است از قبل اطلاق محل به حال به معنى جايى است كه در دامنهء كوه قرار دارد .
دجان
Dej n
دجان نام ديهى كوچك است كه آن را در عداد ديههاى دهستان جبل ( كوهپايه ) به حساب
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : برهان قاطع ، لغتنامه و فرهنگهاى ديگر ذيل همين ماده .