ارجن درمىآيد ، و چوب آن در استحكام و صلابت شهرت دارد .
انورى گويد :
دى محتسبى به شهر ديدم * در دست گرفته چوب ارزن
مه روزنكى به عنف مىزد * نظاره بر او ز مرد و از زن
پرسيدم از آن ميان يكى را * كين چوب چرا زند به اين زن
گفت آن زنكى است روسبى نام * و اين محتسبى است روسبى زن
به هر صورت اين كلمه در هر دو معنى و به هر دو صورت شايع و رايج است . گفتيم كه در بعضى لهجههاى محلى ارجن و گاه ارچن تلفظ شود و گاه به صورت تصغير ارچنك و در حالت نسبت و جمع ارچنان و به اين صور امكنهاى داريم كه از آنها در مقام خود ياد خواهيم كرد . اساسا بايد بگوييم كه همانگونه كه در مقدمهء اين كتاب متذكر شديم در نامگذارى روستاها و ديههاى اين سرزمين يك ضابطهء مسلمى وجود داشته است كه با دقت در نامهاى امكنه متوجه آن مىشويم و از آن قواعدى به دست مىآيد . از جمله منسوب داشتن ديه و محل سكنى است به يك نوع خوردنى : از گندم و جو و نخود و برنج و ارزن و انجير و انار و غيره و غيره كه نام بسيارى از ديههاى ايران از آنها آمده است « 1 » و اين امر اختصاص به اصفهان ندارد و فى الحقيقه قاعدهاى است شايع و رايج در همهء بلاد ايران .
فى المثل در دهستان ( بالا ولايت ) تربت جام در خراسان به نام ارزنه ديهى داريم با جمعيت برابر 1492 كه از آن در نشريهء شمارهء 269 مركز آمار ايران ياد شده است « 2 » و برحسب تحقيق اجمالى كه كردهام از نام ارزن به گونههاى مختلف مثل ارزنان ( اصفهان ) ، ارزنچه ( نايين ) ، ارزنچه بالا پايين ، ارزنق معادل ارزنك ( تبريز ) و باز ارزنه در ( باخزر تربت حيدريه ، مرند ، مرودشت ) وجود دارد و اين همه گوياى همان قاعدهاى است كه بهدست داديم كه محل سكنا را به نام خوردنى و دانه منسوب مىدارند و اين شيوه و شيمهء پارسىگويان است . و باز ديهى داريم به نام ارجنان در دهستان عقدا از شهرستان يزد « 3 » در دهستان حومهء مهريز از شهرستان يزد ديهى است به نام ارزنداران كه درستى نظريهء ما را تأييد و مسلم مىدارد .
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : ذيل اين واژهها در همين كتاب و مقدمه .
( 2 ) - ن . ك . به : نشريه 269 م . آ . ا . ص 97 .
( 3 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 129 - 128 .