هيچ فايده ندارد و دخل بزيان شود . . . »
3 . هنرهاى دستى ، صنايع ، كالاها و معادن فارس : ابن بلخى علاوه بر محصولات كشاورزى و دامپرورى ، از معادن ، مصنوعات و از كارهاى هنرى مردم فارس سخن مىگويد و فى المثل از پارچهاى نام مىبرد به اسم « بدست » كه در كمتر متنى بدان اشاره شده است :
- « بدست و موميايى از آنجا خيزد . از كوهى قطره قطره مىچكد و كانى است كى از هفت رنگ نمك از آنجا خيزد . . . »
- « و جامه كتان بافند سختتر و لطيف آن را سينيزى گويند اما داشتى نكند و . . .
روغن چراغ آن نيكوست . . . »
- « و گوسفندان آنجا بيشتر بز باشد و بزغاله پرورند و بزغاله تا هشتاد رطل و صد رطل برسد . »
- « از آن ناحيت ابريشم خيزد ، از آنچ درخت توت بسيار باشد و جامههاى ديبا و مشطى و فرخ و مانند اين نيكو كنند . . . و زر ايشان را زر اميرى گويند كى سه دينار از آن دينارى سرخ ارزد . »
- « از آنجا غله خيزد و كرباس و حصير . »
- « جز سنگ آسيا ندارند و معيشت ايشان از آن باشد . »
4 . دانستنىهاى فارس : ابن بلخى گاهى به دانستنىهايى خاص از آثار تاريخى و باستانى فارس ، اشاراتى دارد :
- « نزديكى گور مادر سليمان است . طول آن چهار فرسنگ و گور مادر سليمان از سنگ كردهاند ، خانهيى چهار سو ، هيچ كس در آن خانه نتواند نگريدن كى گويند طلسمى ساختهاند كى هر كس در آن خانه نگرد كور شود امّا كسى را نديدهام كى اين آزمايش كنند . »
- « هر جا صورت جمشيد كندهگرى كردهاند ، مردى بوده است كشيده ريش و نيكو روى و جعد موى و در بعضى جاىها صورت او كرده است كى به يك دست عصايى گرفته است و به يك دست مجمره دارد و بخور مىسوزد و بعضى جايها صورت او كرده است كى به دست چپ گردن شيرى يا سر گورى گرفته است و خنجرى كشيده و در اشكم آن شير يا كرگدن زده . . . »
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 11
مساهمون: منصور رستگار فسايى
ص١١