متمكّن شدند و پادشاه غازان ، سلطان محمّد شاه را تربيت فرموده بار ديگر يرليغ سلطنت كرمان ارزانى فرمود .
چون به كرمان رسيد ولايتى يافت خراب و مغضوب ، و رعيّتى ديد مستأصل و منكوب ، و خزانهاى مشاهده كرد تهى و منهوب . « 1 » مقارن و صولش به كرمان اياجى « 2 » گورگان با بيست هزار سوار قراوناس به ولايت كرمان هجوم نمودند و خاون و مغون و گرمسيرات بحذافيرها عاليها سافلها گردانيدند . سلطان محمّد شاه و امير جرغداى و نيكتاى « 3 » و محمود سكورجى موافقت نموده از كرمان بيرون آمدند و متوجه گرمسير شدند « 4 » و لشكر قراوناس به طرف سيرجان بدر رفتند و ديههاى آن نواحى را غارت و تاراج كردند . حتى « 5 » كه اسير و برده گرفتند « 6 » و به جانب فارس و گرمسيرات آن نواحى رفتند .
سلطان محمّد و امراى مذكور در حدود جيرفت يك دو ماه بگذرانيدند و شب و روز شرايط حزم و احتياط به جاى مىآوردند . « 7 » بعد از آنكه لشكر مراجعت نمودند به شهر باز آمد و به ضبط امور و نظم منشور و جبر مكسور « 8 » بدانچه موسوع و مقدور بود اقبال فرمود ، و به اتّفاق خواجه صدر الدّين ابهرى صورت اختلال امور و احوال كرمان و كرمانيان به سبب وقوع فتنهگرى بلقاق « 9 » و خرابى بقاع و صقاع و اطراف و اكناف ملك عرضه داشت و تدارك خلل و جبر « 10 » كسر ضعفا و رعيّت از مراحم و عواطف پادشاه و اركان دولت طلبيد . « 11 » اين ملتمس را به شرف ايجاب مقرون داشته صد و چهل هزار دينار از مال كرمان در
هامش
( 1 ) با : منسوب .
( 2 ) با ، گ ، مل : اباجى . اساس بىنقطه . مو : اماحى . تصحيح قياسى است . نك : تاريخ و صاف و سمط العلى .
( 3 ) با ، گ : سكناى . بقيه نسخهها بىنقطه .
( 4 ) با : گشتند .
( 5 ) اساس : هر كه .
( 6 ) اساس : گرفته بود .
( 7 ) اساس ، گ ، مل : به جاى آورد .
( 8 ) اساس ، با خوانده نشد . گ : خبر مذكور .
( 9 ) با : بلقان . اساس ، گ : بلقاق ( كذا ) . مو : بلعاق ( كذا ) . مو : يلفاق . تصحيح قياسى است .
( 10 ) گ : خبر .
( 11 ) اساس : طلبند .