داود دام معظما با امير سيف الملوك .
بعد از آن امير اوكو متوجه درگاه آسمان رفعت شد . چون « 1 » به اردوى همايون رسيد به نوازش پادشاهانه مخصوص گشته تحصيل اموال كرمان به دو تفويض رفت و مراجعت نمود . بعد از آن در رمضان سنهء سبع و ثمانمأية خبر به كرمان رسيد كه در هژدهم شعبان ما قبل ، حالت ناگزير خلايق ، حضرت امير صاحبقران را پيش آمد و آفتاب فلك سعادت از اوج جلال به حضيض زوال « 2 » انتقال نمود . در تاريخ آن واقعه مؤلّف راست :
زديوان قضا در نصف شعبان شد برات او * بديدم صدر جنّت بود تاريخ وفات او
به سبب اين واقعهء هايله ، عالم آرميده متزلزل گشت و فتنهء خفته بيدار شد . آرى :
مقدار آفتاب ندانند مردمان * تا نور او نگردد از آسمان جدا
آنگاه قدر او بشناسند بر يقين * كايد شب و پديد شود بر فلك « 3 » سها
تا به عون عنايت ربّانى و الطاف بىنهايت سبحانى بعد از وفات حضرت خاقانى ، سرير جهانبانى به ذات شريف درّ صدف پادشاهى ، سايهء رحمت الهى ، گوهر تاج شهنشاهى ، سلطان فريدون فرّ ، جهاندار « 4 » ملك قدر فلك قصر ، جهانگشاى كيوان كين مشترى تمكين ، جهانگير مرّيخ صولت خورشيد شوكت ، جهانبخش ناهيد بزم عطارد حزم ، جهان ستان ماه علم ستاره خدم . شعر :
ستاره خيل و زحل هيبت و سهيل نگين * شهاب رمح و سهاناوك و هلال كمان
بلند همّت « 5 » و قدر و رفيع افسر و گاه * خجسته رايت و راى و بزرگ نام « 6 » و نشان
معين السلطنة « 7 » و الدّنيا « 8 » و الدّين شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - [ و اوضح على العالمين برّه و احسانه ] « 9 » زيب و ضياء و زينت و بهاء يافت و ممالك ايران به
هامش
( 1 ) ما ندارد .
( 2 ) اساس ، با ، گ ، مو : و بال .
( 3 ) گ ، مل : پديد شد از آسمان .
( 4 ) ما : سلطان جهاندار .
( 5 ) ما ندارد .
( 6 ) گ : خجسته رايت راى بزرگ نام . مل : خجسته رايت و راى بزرگ و نام .
( 7 ) ما ندارد .
( 8 ) با : معين السلطنة الدّنيا .
( 9 ) اين عبارت را با ندارد .