مقاومت مشغول شدند . لشكر سلطان احمد به يك حمله چند نقب و رخنه در حصار كردند . امير جمشيد امان خواسته به عجز بيرون آمد و حصار آرزو فتح شد . مفتّنى « 1 » چند كه در آنجا بودند قتل كرده سرهاى ايشان « 2 » با امير جمشيد « 3 » به شهر فرستاد و از عقب متوجه شد . چون چند روز بر اين بگذشت در سنهء سبع و ثمانين و سبعماية « 4 » جناب مولاناء اعظم ، مولانا قطب الدّين - سلّمه اللّه « 5 » - از حضرت امير بزرگ صاحبقران - انار اللّه برهانه « 6 » - به كرمان آمد و عاطفت و عنايت حضرت جهانگشاى نسبت با سلطان احمد [ به ظهور رسانيد . سلطان احمد ] « 7 » اين معنى را موجب مباهات و سرافرازى دانسته در همان هفته وجوه دنانير و فروغ منابر به نام و القاب همايون مزيّن و منوّر گردانيد و در مقام خدمتكارى و دولتخواهى و يك جهتى خود را داخل ملازمان حضرت جهان گشايى كرد .
ايلچيان را به صلات گرانمايه مخصوص گردانيده يكى از معتمدان خود همراه ايشان كرد و به درگاه عالمپناه روانه گردانيد و از آن حضرت به نوازش و « 8 » تربيت پادشاهانه مفتخر و سرافراز گشت .
بعد از اين قضايا امير سيورغتمش از شيراز مددى التماس كرده پهلوان زين الدّين شهر بابكى را با لشكرى به معاونت او فرستادند « 9 » و متوجه هزاره شدند . امير محمّد جرمايى « 10 » اين خبر به شهر فرستاد . سلطان احمد خواست كه متوجه شود . بعضى از امرا گفتند حاجت نيست ، جمعى را بفرستيد تا « 11 » اين كار « 12 » كفايت كند . « 13 » پهلوان على قورچى كه رستم لشكر كرمان بود بدين امر نامزد شد . او را با لشكرى جرّار « 14 » پيش امير محمّد « 15 » جرمايى « 16 » فرستادند كه به اتفاق يكديگر به محاسبهء سيورغتمش روند . چون لشكر كرمان به امراى جرما پيوستند و به تهيّاء اسباب قتال اشتغال نمودند « 17 » خبر رسيد كه امير سيورغتمش نيز با لشكر شيراز و هزارهء اوغان نزديك شدند . روز ديگر هر دو لشكر
هامش
( 1 ) با : نفسى .
( 2 ) با : ايشان را .
( 3 ) با ، گ ، مل : با امير جمشيد مقيّد كرده .
( 4 ) با ، گ ، ما ندارند .
( 5 ) دعائيه را ما ندارد .
( 6 ) دعائيه را ما ندارد .
( 7 ) اين عبارت را گ ، ما ندارند .
( 8 ) با ، گ : به .
( 9 ) گ ، مل : فرستاد .
( 10 ) گ ، مل : فرستاد .
( 11 ) با ، گ ، مل : كه .
( 12 ) با : كار را .
( 13 ) گ ندارد . با ، مل : كنند .
( 14 ) با : لشكر خود . گ ، مل : لشكر جرّار .
( 15 ) با ندارد .
( 16 ) با ندارد .
( 17 ) با : جرمانى .