است زوالپذير نخواهد بود هم چنان كه جواهر نطقيه و ادراكى در اثر تعلق به بدن و جوارح مقامى از نطق و ادراك كسب نموده بقاء ابدى آنها در اثر ارتباط به علت فاعلى و علت غائى آنها خواهد بود مانند ساير مفارقات صوريه و عقول كه بقاء ذاتى خواهند داشت .
و پس از تنزل و تعلق نفس به جنين و به بدن عنصرى بجهاتى قابل بقاء و دوام خواهد بود زيرا نفس تعلقى كه به بدن تعلق يافت بر حسب اقتضاء ذاتى آن موجود ادراكى و شعورى خواهد بود و به مجرد تعلق وجودى آن از جهات چندى كه واجد ادراك وحد وجودى مىشود به همان جهت قابل بقاء ذاتى خواهد بود .
زيرا آنگاه نفس موجود مجرد از ماديت و اولين صورت ادراكى و شعورى خواهد بود از جمله ادراك همان تعلق خاصى كه به بدن عنصرى خود دارد بر اين اساس كودك نوزاد نفس او چنانچه از بدن او قطع شود و مرگ آن را فرا بگيرد باز روح آن كودك باقى خواهد بود زيرا ادراك شخصيت خود نفس است و اثر بدون ادراك قابل زوال نخواهد بود تا چه رسد بافراد ديگر كه اثر اعمال قلبى و انديشه و تصور و تصديق و يا اعمال خارجى ادراكاتى تحصيل نمايند كه سبب تام براى بقاء نيروى مجرد ادراكى آن نفس خواهد بود .
پس آنچه كه مورد نظر است همان وجود نفوس بشرى قبل از تعلق به جنين است كه از نظر اينكه نفوس بشرى وجود مجرد و متفق در نوع هستند چگونه كثرتپذير است و افراد بشر كثرت و تعدد پذيرفته است و پس از توجه باينكه از آيه كريمه استفاده مىشود كه تعلق و تنزل نفس به جنين بطور دميدن و نفخه بوده و اين شاهد آنست كه نفوس بشرى قبل از تعلق به جنين فقط موجودى بوده كه قوه محض و فاقد صورت ادراكى بوده يعنى وجود محض آن به صورت تعلق آنست به جنين و گر نه هيچ گونه نيروى ادراك و شعور نداشته است .
بر اين اساس است كه آيه كريمه از آن تعبير فرموده بدميدن نيروى
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٩٥