بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
خلاصهاى از تفسير آيه كريمه : اسرى
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا
، آيه بيان چگونگى معراج رسول صادع ( ص ) بعالم بالا است كه ساحت كبريائى را سزاست كه عبد و رسول صادع ( ص ) خود را از مسجد الحرام بسوى مسجد اقصى به معراج پذيرفت به منظور اينكه آيات مقام كبريائى را به وى ارائه دهد و او را به مقام قدس
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
باز خواند .
بيان معراج رسول صادع ( ص ) بديهى است ظاهر از لفظ بعبده همانا روح مقدس رسول صادع ( ص ) و توأم با بدن نورانى عنصرى وى بوده نه روح مجرد و يا وجود مثالى است و نيز با توجه به اينكه عروج به آسمان و سماء مراد كرات فوقانى اعتبارى نيست چه آنكه همهء آنها كرات مادى و ظلمانى و از خود بىخبرند بطور محسوس هم چنان كه كره زمين اين چنين است ، لا محاله عروج حقيقى و حضور و دعوت
فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ
خواهد بود و لازم آن فوق ما وراء عالم طبع است .
و نيز با توجه باينكه برحسب برهان بدن نورانى رسول صادع ( ص ) مركز دايره افلاك بوده عالىتر و لطيفتر از آنها خواهد بود بر تقدير صحت خرق و التيام كرات بالا كه بر خلاف حقيقت و محسوس است بدن نورانى وى كه يرى من خلفه كما يرى من قداّمه و لا ظل له ، لطيفتر از آنها بوده و بطور حتم سبب خرق آنها نبوده چه رسد بالتيام افلاك پس از خرق آنها با اين مقدمات مىتوان استفاده نمود كه معراج و عروج رسول صادع ( ص ) بروح مقدس توام با بدن شريف نورانى در حال يقظه و بيدارى بوده نه بطور وجود مثالى و رسول صادع ( ص ) بقرب حريم كبريائى
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
بار يافته و بدن نورانى نيز هم چه سايه بيش نبوده هم چنان كه رسول صادع ( ص ) نيز در آن مقام حريم ربوبى جز ظهور امكانى و تابشى و پرتوى بيش نبوده است .
( الحمد للَّه زنة عرشه ) و السّلام الدائم على ملك الموت