آنست كه كفر ذاتى و پليدى و ظلمت جوهر خود ابليس سبب امتناع از سجده بآدم و استكبار و خودخواهى او بود نه آنست كه ظلمت ذاتى و جوهر وجودى او سبب بود كه حق و حقيقت و فضيلت آدم را بر خود ادراك ننمايد و در مقام و مكابره با ساحت قدس ربوبى برآيد .
شگفت اينكه پس از اينكه حكم طرد او از رحمت كبريائى شرف صدور يافت با اظهار قدرت اظهار كرد كه همه افراد بشر را اغواء خواهم نمود و هم كيش خود خواهم نمود جز افراد مخلص از بندگان تو را درخواست ديگرى نمود كه شاهد بر نهايت پليدى و ظلمانى جوهر وجود او است باينكه
فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ
حيات و قدرت مرا مستمر بدار تا روز قيامت پاسخ شرف صدور يافت
فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ
زندگى و نيروى اغوائى تو ادامه خواهد يافت تا روز معلوم كه بر تو پنهان خواهد بود .
و غرض از سؤالات و شبهات جز اعتراض و مكابره و نيز اغواء پيروان خود كه ناقص هستند نيست آنها نيز نميخواهند حقايق امور را بفهمند از نظر شقاوت روانى كه آنان را به پيروى از القائات و نيرنگهاى شيطانى تشويق مىنمايد .
هم چنان كه گفته شده الوهم هو ابليس لم يسجد لخليفة اللَّه و كلمته حين سجدت ملائكة القوى كلها و ابى و استكبر و لهذا كل ما يحكم به العقل من الامور المجرد عن المادة ينكره الوهم پيوسته ابليس درونى با نظر حقيقت بينى بشر مخالف و معارض است .