از ذات قدس منبعث شده و جزئيات نامتناهى و حوادث جهان را فرا گرفته و علم به آنها ابدى و منبعث از ذات قدس بوده است و قبل از وجود جزئيات و بعد از وجود آنها علم و احاطه اشراقى در مرتبه متأخر و شهودى به همه آنها ثابت بوده و براى ابديت خواهد بود .
بعبارت ديگر حق سبحانه علم و احاطه شهودى و وجودى دارد بر همه موجودات بكلياتها و جزئياتها و مشخصاتها به علم واحد بسيط ازلى و تغيير در جزئيات حوادث از ازل مورد احاطه علمى بوده و خواهد بود و به علم واحد به جميع كليات ثابته و جزئيات متغيره به علم قديم احاطه داشته و خواهد داشت بر اين اساس علم ذاتى و ازلى او باشياء بكلياتها و جزئياتها كه بىنهايت است ثابت بوده و خواهد بود و قبل از تكوين و وجود حوادث بىنهايت يكسان مورد احاطه علمى و شهودى ساحت قدس ربوبى بوده و خواهد بود . از نظر اينكه اشراقى در مرتبه نازل و متأخر آنها را فرا گرفته است .
اين از نظر آنست كه همه موجودات امكانى از ذات قدس ربوبى منبعث مىشوند و اشراقى بوده و همه پرتوى و اشعهاى از حريم كبريائى هستند مانند فيضان و تابش نور از عالم ازل و قديم به عالم حادث و متغيره كه نور همه حوادث و اشياء را فراگرفته است همچنان كه قدرت حق سبحانه و شهود همه را يكسان فرا گرفته است و عبارت از قيوميت حق سبحانه است .
گفته شده كه علم حق سبحانه بجزئيات متغيره بر وجه عقلى كلى غير متغيره است و گر نه تغيير و تبدل در ذات كبريائى و در علم او لازم خواهد آمد .
پاسخ آنست كه علم حق سبحانه بجزئيات متغيره از نظر اينكه علم ذاتى و ازلى است لازم نيست كه بطور عقلى ، كلى ثابت باشد ، بلكه بطور جزئيات متبّدله حول علم ازلى است ، هرگز ضرر ندارد ، بلكه از نظر آنست كه لازم مىآيد كه علم حق سبحانه كثير و متعدد و بىنهايت باشد و اين محذور ديگرى
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٢٥٣