در مقام مسألت امداد و توفيق حق تعالى برميآيد .
در نتيجه امدادات الهى و نيز از طرفى التزام باداء وظايف دينى كه وسيله اعدادى است و هر لحظه بر نورانيت روان اهل ايمان ميافزايد در نتيجه شخص مؤمن صاحب ملكه فضيلت و ايمان كامل شده كه علاقه باداء وظايف دارد و در باره روح نورانى او بسيار سهل است كه قيام بواجب و ترك محرمات نمايد كه اين ظهورى از سعادت روانى است و چنانچه به آخرين لحظات زندگى منتهى شود سبب خلود در سعادت خواهد بود .
به همين قياس شقاوت اشقياء در اين تيرگى روان آنان و نيروى خودخواهى هر آنچه را ذات او بر حسب فطرت دارد همان را سعادت و كمال مىپندارد و بدون سنجش همان مقصد را دنبال مىنمايد و از حق تعالى بر حسب ذات مرموز خودخواهان رسيدن بكمال همان مقصد خواهد بود و در حقيقت تيرهگى اقتضائى كه در كمون داشته همان را تعقيب مينمايد و از نظر خودخواهى در مقام سنجش بر نميآيد و در نتيجه مسألت و فيوضات الهى همان مقصد را دنبال نموده همان را سعادت و خير و شايسته خود ميداند و بالاخره از طريق حركات و گناهان تيرگى روان خود را بحدّ كمال و فعليّت مىرساند در حقيقت سعادت اقتضائى خود را به صورت فعليّت و ظلمانى درمىآورد .
قوله
: و وهب لاهل المعصية القوة على معصيتهم
: از نظر اينكه اهل معصيت روح آنان آميخته به تيرهگى و ظلمت خودخواهى است تمايل به گناه و معصيت مينمايند كه از اين لحاظ حق تعالى همان تمايل وجودى آنان را پاسخ مثبت ميدهد و آنان را تقويت مينمايد كه آنچه را كه خواهند بجا آورند بالاخره تقويت آنان از لحاظ مسألت آنان است يعنى آنان را از افاضات وجودى بهرمند مينمايد و آنان نيز همه قوا كه حق تعالى به آنان داده صرف معصيت خواهند نمود .