و يا شنيدن و يا گواهى و يا حدس اين سنخ علم حصولى گرچه بطور ارتسام و يا حلول نبوده بلكه حضورى و از شئون روح و آفريده بشرى است ولى بر پايهاى استوار نخواهد بود يعنى صورت علمى متغير و فاسد و در اثر امر خارجى است بدون اينكه به خود استناد داشته باشند يعنى هر امر حادثى برههاى از زمان خواهد صورت گرفت و برههاى ديگر بلافاصله صورت گرفته و برههاى ديگر فنا خواهد پذيرفت .
خلاصه از علم و معنى و شهود و ثبات بهرهاى ندارد بلكه حقيقت علم آنست كه از خارج حاصل نباشد بلكه قائم بذات روح و خود رو باشد و در اثر تحول خارجى صدمهاى بعلم نرسد .
قسم ديگر علم و صورت اعتقادى است بلكه علم بسيط محيط بكليات اشياء و جزئيات بر وجه عقلانى كه قابل تغيير نيست و اين سنخ علم ملكوتى و ذاتى از شئون ارواح قدسيهاى است كه عارف بمبدأ اعلى و بصفات واجب و اينكه ساحت كبريائى مبدء وجود و هستى است و فاعل هر فيض و اثر است و از طريق وسائط و تربيت اسباب و مسببات حوادث جهانى هر يك بموقع اجراء گذارده خواهد شد .
اين گونه علم شهودى و ملكوتى از شئون افراد و رجال الهى است كه فرمود كريمه
فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي
سيهدين كه در اثر هجرت از توجه بعالم طبع نيروى خلوص مقام عبوديت و خلت مورد افاضه نور الهى قرار گرفته و عقل او احاطه يافته بطورى كه بنور الهى باشياء مىنگرد و به علم فائض از مقام ربوبى بامور جزئيه و حوادث توجه مينمايد و نظر ميافكند .
و نيز فرمود
( ما رأيت شيئا الا و رأيت اللَّه قبله و بعده )
امر ملكوتى اشياء بامور جزئيه نظر ميافكند ولى بشر از توجه بجزئيات بايد بكليات پى ببرند .
با توجه باينكه ظاهر از كريمه
وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً