از اين رو اشتراك دو نيرو بطور طولى است يعنى نيروى روانى و جوارحى و مباشرت فاعل و ديگر اراده قاهره كه قوام فاعل و فعل و همه نيروها وابسته به آنست و گروهى از دانشمندان با اينكه از مكتب قرآن پيروى نموده ولى به نظر آنان امر لا ينحل بشمار آمده است از نظر اينكه از اهل ذكر و داعيان به حق پيروى ننموده و در مقام استيضاح از آنان برنيامدهاند .
و مفاد قول امام عليه السّلام
( لا جبر و لا قدر )
آنست كه بشر در حركات و افعال خود نه جبر بطور اطلاق است و نه اختيار بطور اطلاق بلكه قدرت او آميخته به جبر است و اختيار او آميخته به جبر و اضطرار است و در عين اختيار در كار بردن نيروى اختيار مضطر خواهد بود و اضطرار او نيز آميخته به اختيار خواهد بود و فعل صادر از بشر همچنين صادر از مقام كبريائى است به لحاظ اينكه قوام فعل بشر و مبادى آن وابسته و قائم باراده كبريائى است .
و مفاد جمله
( و لكن منزلة بينهما )
آنست كه فعل صادر از بشر بهر دو نيرو استناد دارد و وابسته به دو طرف خواهد بود از نظر مباشرت و حركات مستند بفاعل و بمبادى و نيروهاى درونى مدركه و برونى محركه خدا داده او است و بعضى از نيروهاى او بطور صفت مانند تصديق و تصور و تفكر و شوق و بعض ديگر بطور فعل مانند قضاوت و داورى و ترجيح طرف فعل و يا ترك است و بالاخره فاعل نيروهاى خدا داده خود را به كار گرفته فعل را به مباشرت خود انجام ميدهد در عين حال در تمام شئون فاعل و صفات او همچنين فعل و مبادى آن وابسته باراده قاهره خواهد بود و هر يك از نيروهاى روانى و جوارحى فاعل قائم بساحت كبريائى و در طول و معلول اراده قاهره خواهد بود از اين رو محال است كه نيروها مخالف با سبب و ارادهء قاهره باشند و بر حسب آيه
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
هر چه را بشر بخواهد و اراده نمايد و مبادى اراده به آن تعلق بيابد همه را ساحت كبريائى خواسته و اراده فرموده است زيرا همه آنها نيروهائى است كه هر يك بهرهاى از وجود دارند و هر لحظه وجود