نظر اينكه سبب كثرت نه در ذات و يا در جهات آن نمىشود .
و نظر باينكه اسم صفت بر امر عارض گفته مىشود در روايت تعبير شده بصفت و مفادش آن نيست كه ساحت آفريدگار بعلم و قدرت وصف و توصيف نمىشود و همچنين بصفات كامله ديگر .
و بر اين اساس علم و قدرت و ساير صفات ديگر در باره مخلوق و بشر زائد بر ذات و صفات خارج و زائد مىباشد و در باره ساحت آفريدگار عين ذات كبريائى خواهد بود و گفته مىشود ساحت او علم و بنظرى عالم است و نيز قدرت و نيز قادر است و همچنين حى و نيز حيات حقيقى خواهد بود اين گونه اعتبارات عقلى سبب كثرت ذات نخواهد بود و بوحدت حقيقى او خلل وارد نمىآورد .
بلكه چنانچه فرض شود علم است و فاقد قدرت و يا علم است بدون عالم تركيب لازم مىآيد و باطل است .
قوله عليه السّلام : و لا حد تضرب فيه الامثال :
از نظر اينكه حقيقت ذات بسيط و صرف وجود است از هر جهت و از معانى ذاتى تركيب نيافته است بديهى است حد از جمله معانى كليه است و از جمله تصورات عقلى كه قابل صدق بر كثير است در نتيجه اينكه معناى محدود قابل امثال خواهد بود و ساحت كبريائى او بسيط حقيقى و غير محدود و نامتناهى است و مثل و مانند نخواهد داشت و امتياز ساحت كبريائى از موجودات امكانى به بساطت حقيقى و وحدت مجهول الكنه است نه بجد كه شاهد بر قصور وجود و تيرهگى و ماهيت است .
خالق و آفريدگار جهان داراى كمالات ذاتى و وجودى مىباشد و صفتى زائد بر ذات كبريائى نداشته كه سبب كمال وجودى و ذاتى او گردد همچنان كه انسان در اثر اتصاف بفضيلت علم و قدرت استكمال مىيابد زيرا صفت ايجابى زائد بر ذات لا محاله وجود و تحقق آن ممكن خواهد بود و محتاج به غير و به علت
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 23
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٢٣