را نقل كند بعد سند « تهذيب » يا « الفقيه » را و اين امر به جهت تقدم « كافى » بر « الفقيه » و « تهذيبين » است . و اين مسئله در موارد فراوانى از « وافى » قابل رؤيت است . بعد از « كافى » معمولًا روايات « تهذيب » را مىآورد و سپس روايت « الفقيه » را ؛ زيرا در « تهذيبين » سند به نحو كاملترى نقل شده است . نمونهها :
وافى : ج 1 ، ص 196 و 197 و 285 و 290 و 511 ؛ ج 2 ، ص 191 و 241 و 235 و 329 ؛ ج 10 ، ص 151 و 152 و 16 و 165 و 167 و 170 و 173 و 179 و 187 و 194 و 196 و 199 و 256 و 264 .
گاهى هم روايت « الفقيه » را بر « تهذيب » مقدم داشته است ؛ زيرا « فقيه » تقدم زمانى بر « تهذيب » دارد . « 1 »
بلكه برخى گفتهاند كه شيوهء فيض آن است كه رمز « الفقيه » را قبل از « تهذيب » بياورد ؛ زيرا از نظر تاريخى « فقيه » مقدم بر « تهذيب » است و هرگاه نام « تهذيب » را بر « فقيه » مقدم داشته ، به جهت سهو و اشتباه است . « 2 »
البته اگر چند نفر از آخرِ سندِ روايتى در « تهذيب » با افراد سلسله سند در « كافى » مشترك باشند ، اول ، سندِ « تهذيب » را نقل مىكند و سپس سندِ « كافى » را ؛ زيرا هدف فيض اختصار در سند است . « 3 »
همين مطلب در مورد اسناد « فقيه » و « تهذيب » وجود دارد ؛ يعنى هر جا سند در « فقيه » به طور كامل نقل شود ، آن را بر « تهذيب » مقدم مىدارد ، امّا هر جا بخشى از سند در « فقيه » آمده ولى در « تهذيب » به صورت كاملترى نقل شده است به جهت رعايت
هامش
( 1 ) . همان ج 3 ، ص 740 و ج 8 ، ص 784 و 798 و 807 و 817 و ج 9 ، ص 1287 و ج 10 ، ص 259 .
( 2 ) . حاشيه ضياء الدين اصفهانى بر الوافى ، ج 10 ، ص 256 .
( 3 ) . الوافى ، ج 5 ، ص 539 .