اشعار
اى نام تو زينت زبانها * وى ياد تو مونس روانها
272
از سر تا پاى گوش بادت * وى آب زلال نوش بادت
129
آن كس كه ز شهر آشنايى است * داند كه متاع ما كجايى است
306
كو تو ز شراب مى شوى مست * ما را ساقى ربايد از دست
155
هر كه پرسد چيست تاريخش * گفت بشمار اينكه آخر كرد
208
در دل شب خبر از عالم جانم كردند * خبرى آمده از بىخبرانم كردند
272
همچون سوسن به شنا دوش زبانم كردند * با خبر از روش هر دو جهانم كردند
272
به ترسازاده ده دل را به يك بار * مجرد شو ز هر اقرار و انكار
247
رسيد از ظفر نامهاى معتبر * ز روى ادب كردم او را نظر
273
هر يك از اخوان غزل گفته است در اجلال فيض * عكس خود ديده است در آئينهء احوال فيض
271
هرگهى كايد به تأييد خداى لم يزل * جرم مه در خانهء مريخ يعنى محل
209
ايّها المدعون للاسلام * ايها العابدون للاصنام
174 ، 228
به خدايى كه ز فيضش بود آثار وجودم * كه در ايام فراق تو نه بودم نه نبودم
271
قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنويسم * دعا به يار جفاكار بىوفا بنويسم
269
در غرور اين هوس گر جان دهم * به كه دل در خانه و دكان دهم
182
نمىبينم به جز تو همدمى اى فيض در عالم * بيا دمساز هم گنجينهء اسرار هم باشيم
142
بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم * انيس جان غم فرسودهء بيمار هم باشيم
142
اى باد صبا سلام ياران برسان * شرح غم ما به غمگساران برسان
272
اى برون از وهم قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من
220
هم كلاه و هم قبا و هم كمر هم پيرهن * آنچه در بردارى آن را جمله بخشيدن به من
209
ختم كردم سخن دهر آشوب * به تمنّاى ظهور شه دين
174 ، 228