I
فهرست و چندگونگى آن
واژهء فهرست در لغت داراى معانى گوناگونى است و انديشمندان علم لغت از آن تعاريفى ارائه دادهاند كه شمول و جامعيّت اين كلمه را مىرساند . فيروزآبادى بر اين باور است كه « الفهرس هو الكتاب الذى تجمع فيه الكتب » . « 1 » فهرست عبارت از كتابى است كه در آن مؤلّف به اسامى و نامهاى كتابها اشاره مىكند . تعبير خوارزمى در مفاتيح العلوم آن است كه فهرست صورت كارها و دفاترى است كه به ديوان مربوط مىشود و گاهى براى ذكر ديگر چيزها استعمال مىگردد . « 2 »
گروه ديگرى آن را در بردارندهء جدولى شامل ابواب و فصول كتاب مىدانند كه جايش در آغازين بخش كتاب يا در آخرين قسمت آن مىباشد . اين معنا امروز تداول بيشترى پيدا كرده است . امّا هنگامى كه كلمهء فهرست در عرف گروه آشنا با نسخههاى خطى و كتابشناسان اهل فن به كار مىرود آنچه در آغاز به ذهن متبادر مىشود همان معناى مورد نظر فيروزآبادى در قاموس است كه به مرورِ زمان با تحوّل و دگرگونيهاى شرقى و غربى بار معنايى آن پختگى و كمال يافته . در اين مقال ما نيز فهرست را كتاب و رسالهاى مىدانيم كه در آن به اسامى كتابها ، رسالهها ، مؤلّفان ، و ديگر مشخصات كتابشناسى و نسخهشناسى اشاره مىشود . از اين ديدگاه براى فهرست اشكال و مشتقّات چندى مىتوان جست كه در ذيل به آن مىپردازيم :
هامش
( 1 ) . قاموسالمحيط ، 347 / 2 .
( 2 ) . ترجمهء مفاتيحالعلوم ، ترجمهء حسين خديوجم ، 60 .