ذكر فراق از آن : « سُبْحَانَ مَنْ زَيَّنَ الرِّجَالَ بِاللِّحَى وَ النِّسَاءَ بِالذَّوَائِبِ » « 1 » .
ذكر نوره كشيدن : « اللَّهُمَّ ارْحَمْ سُلَيَمانَ بْنَ دَاوُدَ كَمَا أَمَرَنَا « 2 » بِالنُّورَةِ » « 3 » .
ذكر فراغ از نوره : « اللَّهُمَّ طَيِّبْ مَا طَهُرَ مِنِّي وَ طَهِّرْ مَا طَابَ مِنِّي وَ أَبْدِلْنِي شَعْراً لَايَعْصِيكَ . اللَّهُمَّ انِّي تَطَهَّرْتُ ابْتِغَاءَ سُنَّةِ الْمُرْسَلِينَ وَ ابْتِغَاءَ رِضْوَانِكَ وَ مَغْفِرَتِكَ ؛ فَحَرِّمْ شَعْرِي وَ بَشَرِي عَلَى النَّارِ وَ طَهِّرْ خَلْقِي و طَيِّبْ خُلْقِي وَ زَكِّ عَمَلِي وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ يَلْقَاكَ عَلَى الْحَنِيفِيَّةِ السَّمْحَةِ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِكَ وَ دِينِ مُحَمَّدٍ حَبِيبِكَ وَ رَسُولِكَ ، عَامِلًا بِشَرَايِعِكَ تَابِعاً لِسُنَّةِ نَبِيِّكَ آخِذاً بِهِ مُتَأَدِّباً بِحُسْنِ تَأْدِيبِكَ وَ تَأْدِيبِ رَسُولِكَ وَ تَأْدِيبِ أَوْلِيَائِكَ الَّذِينَ غَذَوْتَهُمْ بِأَدَبِكَ وَ زَرَعْتَ الْحِكْمَةَ فِي صُدُورِهِمْ وَ جَعَلْتَهُمْ مَعَادِنَ لِعِلْمِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ » « 4 » .
ذكر ختنه كردن : « اللَّهُمَّ هَذِهِ سُنَّتُكَ وَ سُنَّةُ نَبِيِّكَ مُحَمِّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « م » و « خ » : « منزه است آن كسى كه زينت داد مردان را به ريشها و زنان را به گيسوها » . محجةالبيضاء ، ج 1 ، ص 313 .
( 2 ) . نسخهء « م » : « أُمِرَ » .
( 3 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « م » و « خ » : « خدايا ، رحم كن سليمان بن داود را همچنان كه مأمور شده است ( صحيح : امر كرد ما را ) به نوره ! » . منلايحضرهالفقيه ، ج 1 ، ص 119 ، ح 256 ؛ بحارالأنوار ، ج 73 ، ص 92 .
( 4 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « م » و « خ » : « خدايا ، پاكيزه كن آنچه ناپاك شده از تن من ، و پاك كن آنچه پاكيزه شد از من ، و ابدال كن مرا موى پاكى كه گناه نكند تو را ! . خدايا ، پاكيزه شدم براى طلب سنت فرستادگان تو و خشنودى تو و آمرزش تو ، پس حرام گردان موى مرا و بدن مرا بر آتش ، و پاك گردان آفرينش مرا ، و پاكيزه گردان خوى مرا ، و نيكو گردان كردار مرا ، و بگردان مرا از آنانى كه برخورند به تو بر ملت مايل به حق آسان كه ملت ابراهيم است كه دوست تو است و دين محمّد است كه دوست داشته شدهء توست و فرستادهء توست در حالتى كه عمل كننده باشم شريعتت را و تابع باشم سنت پيغمبر تو را و گيرنده باشم آن را . ادب به جاى آورنده باشم به خوبى ادب كردن تو و ادب كردن رسول تو و ادب كردن دوستان تو ، آنانى كه غذا دادهاى ايشان را به ادب خود و كاشتهاى حكمت را در سينههاى ايشان و گردانيدهاى ايشان را معدنهاى علم خود . و درود تو باد بر ايشان » . كافى ، ج 6 ، ص 507 ، ح 15 ؛ وسائلالشيعه ، ج 2 ، ص 67 ، ح 1502 .