شروع به آن كردم و فعلًا در جوار آن حضرت در غرفهاى جاى دارم كه مقابل قبهء ساميهء آن بزرگوار است و از حضرتش پيوسته استمداد مىجويم . « 1 » . . . اين احقر در ايّام مجاورتم در ارض مقدس چندان الطاف و عنايات از آن بزرگوار ديدم كه ممكنم نيست نقل آن . . . .
جامع اين كتاب ، عباس قمى ، كلب آستان شاه ولايت على بن ابىطالب عليه السلام ، گويد :
« سرى البرقُ من نجدٍ فجدّد تذكارى » « 2 » . همانا تا من خود را شناختهام ، جبههء خود را بر اين آستان ملك پاسبان سودهام و گوشت و خون خود را به مراحم و الطاف اين خانوادهء عصمت و طهارت پروردهام . لاجرم در مقام مدايح ايشان خوددارى نتوانم .
پس اگر چه اين كتاب در بيان احوال علماى اطياب است و مناسبتش با نقل فضايل كم است ، لكن مراعات اين مطلب را در اين مقام لازم ندانم .
من خود چه كسم كه در شمارى باشم ؟ * يا در صف اهل دل سوارى باشم ؟
مقصود همين است كه در شأن على * گويم سخنى چند و به كارى باشم
و أقول متمثّلًا عند الشوق إلى تقبيل عُتْبَتِهم ، متوجّهاً إلى شطر كعبتهم : . . .
و إنْ نهضتُ فما لي غَيْرُكم وطرٌ * و كيف ذاك و مالي عنكم بدل . . . « 3 »
محدّث قمى مقتضيات زمان خويش را مىدانست و يكتنه و بدون امكانات و بدون بهره جستن از بيت المال ، بهترين خدمتى كه در آن عصر از دستش برمىآمد ، انجام داد . زهد و پارسايى ، فروتنى ، راستى و درستى ، خداترسى ، معادباورى ، پرهيز
هامش
( 1 ) . الفوائد الرضويه ، ص 463 .
( 2 ) . مصراعى است از قصيدهء معروف شيخ بهائى رحمه الله ، در مدح حضرت ولى عصر عليه السلام به نام « وسيلة الفوز و الأمان فى مدح صاحب الزمان » .
( 3 ) . الفوائد الرضوية ، ص 359 - 360 .