آيات پيشين و يا پسين نيامده است . و آيات بعدى كه مخالفان را معرفى مىكند از جمله مىگويد :
بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ
و حال آنكه يهودا ، اهل دين و اهل اطلاع بودند . و رسول خدا را همچون فرزندان خود مىشناختند « 1 » ، گر چه از باب حسادت آن را انكار مىكردند و يهوديان واقعا مىدانستند كه « رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - و قرآن و سنّتش حق است و تورات و انجيل هم به اين مطلب گواهى مىداد .
از طرفى ، به گواهى كتب سيره و تاريخ و سنت نبوى و اجماع امت محمد - صلّى اللّه عليه و آله - گويندگان
إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ
همان كفّار قريش بودند . و از طرف ديگر ، آيهء
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ . . .
هم دلالت قاطع بر مراد آيه دارد كه همان آيهء قرآن منظور است ؛ چرا كه جبرئيل بر رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - آيات قرآنى را نازل مىكرد ، اما كسى نگفته است كه وى معجزهاى آورده باشد و سپس آن را تبديل به معجزهء ديگر نمايد . بنابراين ، آيه به معناى « معجزه هم نمىتواند باشد و به معناى احكام كل شرايع نيز نيست ؛ چرا كه در هيچ لغتى و هيچ كتابى كسى آيه را به احكام كل شرايع تفسير نكردهاند ، بنابراين ، نتيجه مىگيريم كه اين مجموعه آيات از جمله دلايل قطعى بر وقوع نسخ در قرآن بوده و نصّ در آن است و هيچ ترديدى در آن نيست .
به گفته كسى كه در مفهوم جملهء شرطيّه ترديد كرده و مىگويد :
إِذا بَدَّلْنا آيَةً . . .
يعنى اگر آيهاى را به جاى آيهء ديگرى آورده و آن را « نسخ » كنيم ، مشركان چنين و چنان خواهند گفت ، به همين جهت نسخ نمىكنيم تا آنكه به رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - نسبت دروغ و افترا ندهند ، « 2 » هيچ ارزشى نخواهيم داد ، زيرا تاكنون حتى
هامش
( 1 )الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ، ( بقره : 146 ) . « كسانى كه به ايشان كتاب [ آسمانى ] دادهايم ، همانگونه كه پسران خود را مىشناسند ، او [ محمد ( ص ) ] را نيز مىشناسند و مسلما گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مىدارند و خودشان [ هم ] مىدانند » .
( 2 ) ر . ك : عبد المتعال جبرى ، ( لا نسخ . . . . ) ، پيشين ، صص 17 - 18 . ايرادهاى ديگرى نيز بر عبد المتعال جبرى وارد است كه از جمله :
الف - اين تفسير به راى و منهىّ عنه است . ب - اين تفسير خلاف اجماع مسلمين است . ج -