وقوع تبديل است نه بر استحالهء آن .
2 - اگر منظور آن است ، پس چگونه همان ادّعاى كفار واقع شده و قرآن در مقام انكار بر آنان برآمده و پاسخ مىدهد و كفار از آن حربه بهرهبردارى تبليغى نيز نمودهاند ، از اين رو آيات بعدى و موارد ديگرى از آيات ، در مقام پاسخگويى بر آنان فرويش يافته است ، بويژه ذيل آيهء 103 كه مىگويد آن كسى را كه شما از باب افترا و تهمت فكر مىكنيد كه معلم پيامبر ماست ، دقت كنيد ، او زبانش عجمى است و قرآنى كه محمد - صلّى اللّه عليه و آله - آورده است ، عربى فصيح است ، پس چگونه ممكن است كه از آن عجم ، تعليم يافته باشد .
3 - هيچ يك از انديشوران اسلامى چنين پندارى را در مورد اين آيه نكردهاند . و هر كس همچنين خيالى نموده ، مورد انتقاد شديد علمى قرار گرفته و متهم به بى دقتى و عدم تدبّر كافى در آيات قرآن و تفسير به رأى گشته و مورد اعتراض . همهء پژوهشگران ژرفانديش اسلامى قرار گرفته است .
4 - آرا و انظار دانشمندان اسلامى در طول پانزده قرن ، بر خلاف اين نظريه بوده است ، به طورى كه مورد اجماع قطعى است و سياق آيه نيز مؤيد آنان است ، و روايات شأن نزول نيز حتى يك مورد چنين مطلبى را ذكر نكردهاند .
چرا دستهاى از پژوهشگران اسلامى كه منكر نظريّه « نسخ » هستند و ما در فصل دوم اين بخش به طور اجمال آنها را معرفى كرديم ، گاهى جهت رسيدن به اهداف خود از روى اضطرار چنين نظريهاى را ابراز داشتهاند ، امّا هيچ دليل قابل قبولى چه عقلى و چه نقلى و يا سياقى براى آن ندارند .
ما به خواست حضرت احديت در بحث اثبات نسخ و بيان نظر نگارنده كه آخرين فصل سلسلهء مباحث ما را تشكيل خواهد داد ، در مورد اين آيه ، از جوانب گوناگون بحث و بررسى خواهيم كرد .
نسخ در قرآن ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: عزت الله مولايى نيا همدانى
ص٣٥٤