هامش
قطعى الصدور و متواتر در ميان اهل عالم است ندارد .
ج - حديث عايشه مجمل است ، چرا كه معلوم نيست آيا مراد از « ما انزل » حديث بوده و يا قرآن و شايد هم حديث قدسى و يا حديث نبوى منظور وى بوده است ، چونكه همهء آنها از جانب خداوند فرود آمده و مصداق « ما انزل » مىباشند و رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - طبق آيه :وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى( نجم ، 3 - 4 ) هرگز از پيش خود سخن نمىگويد ، بلكه آنچه مىگويد ، وحى خداست . و « ابن حزم » حديثى گزارش كرده كه بر پايهء آن به رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - احاديث ( وحى غير قرآنى ) نيز به اندازهء همان قرآن ، فرويش يافته است .
د - حديث عايشه شايد از قبيل وحى حديثى بوده و لكن وى به خطا آن را وحى قرآنى تلقى نموده است ، چرا كه او معصوم نبوده است تا از لغزش مصون باشد ، بنابراين به دليل وجود احتمالات ديگر در اين حديث ، از درجهء اعتبار ساقط بوده و قابليت استدلال را ندارد .
ه - احتمال ديگرى هم مىتوان در آن فرض نمود كه شايد منظور از قرائت در هنگام رحلت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - همان شيوع آن در ميان مسلمانان باشد و نه تلاوت قرآن ؛ چرا كه تنها طريق ثبوت قرآنيّت ، تواتر نقل است و فرض آن است كه گزارشهاى عايشه و امثال او آحادند و از نظر محققين دورانديش اسلامى چنين مطلبى پذيرفته نيست ، چرا [ گروه اندكى ] از اخباريها و محدثين « دگم » هستند كه تمامى مسموعات خويش را بدون هيچ تحقيق و انديشهاى پذيرفته و مورد عمل قرارش مىدهند ، از همين رهگذر بىپايه است كه دعاوى نسخ در قرآن كريم ، در ميان آنها چنان بالا گرفت كه نزديك بود اساس و اركان احكام اسلام را منهدم نمايد و نوشتارهاى متقدمين گواه صدقى بر گفتار ماست .
و - اين گزارشهاى خبرى آحاد بوده ( و بىپايه و گاهى بدون سند موثق و گامى شايد بيشترشان از نظر متن مخالف قرآن بوده ) و ثابت نشدهاند و از اين رو توان مقابله با صراحت آيات قطعى الصدور را نداشته و هرگز نمىتواند مطلبى را ( بر خلاف قرآن ) اثبات و يا نسخ نمايد .
ز - به اتفاق پژوهشگران اسلامى ، نسخ تلاوت آن هم پس از درگذشت صاحب شريعت - صلّى اللّه عليه و آله - جايز نمىباشد ، بلكه محال است ، چرا كه « نسخ » تنها در حيطهء كارى شارع حكيم رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - مىباشد و نه ديگران ، بنابراين ، گزارشهاى حديثى كه چنين مفهومى را دارند و [ كرامات قرآن كريم را زير سؤال مىبرند ] قطعا جعلى و كذب محض و ساختگى مىباشند ، مانند رواياتى كه در اين زمينه و همچنين در ذيل آيهء « ما ننسخ . . . » و آيهءسَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى . . .نقل شده است .
ح - روايات آحاد و حتى فرضا متواتر هم با عنايت به آيهء كريمهءإِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ، نمىتواند هيچ خدشهاى بر قرآن كريم وارد نمايد و حتى يك كلمه و يا يك حرف از آن هم ، پس از درگذشت رسول گرامى اسلام - صلّى اللّه عليه و آله - هرگز نسخ نگرديده و نسخ هم نخواهد شد .
ط - بنابراين آنچه از برخى از صحابه و يا تابعين در اين زمينه نقل شده است ، به هيچ وجه قرآن نبوده و در رفع و يا اثبات آن هيچ نقشى ندارند ؛ چرا كه اخبار آحادند و اخبار آحاد ، ارزش و