و خلفا پاك گردد . اين يكى از مشخصات نگرش سيد قطب به تاريخ اسلام است .
او با ثابت دانستن طريقهء اسلام و مبانى و اصول آن ، نفع امت مسلمان را در اين مىداند كه مبانى و اصولش دست نخورده ، ثابت و قطعى باقى بماند . لذا تصريح مىكند كه بايد كسانى كه خطا كردند و از اين راه منحرف شدند ، حال هر كس كه مىخواهند باشند ، آن چنان كه سزاوارش هستند توصيف شوند تا خطاها و انحرافاتشان به هيچ وجه به تبديل و دگرگونى در اصول و طريقهء اسلامى نينجامد . از نظر او اين تحريف براى اسلام بسى گرانتر از اين است كه شخصيتهاى بزرگ اسلامى به خطا و انحراف متصف گردند .
آن چه پايدارتر و با اهميتتر است راه و روش است نه شخصيتها . « 1 » در نهايت مىتوان تأثير اين جريان را در تفسير چنين خلاصه كرد :
- تشديد گرايش به منحصر ساختن مبناى اسلام در « قرآن به تنهايى » كه ساحتش از وضع و تحريف و نقص مبرا است .
- محدود شدن استفاده از حديث و آراى گذشتگان در تفسير « 2 » و در معرض نقد قرار گرفتن سند و متن ، به محك سياق .
- اهميت يافتن بيش از پيش تفسير به عقل ، با محدودتر شدن حوزهء تفسير به نقل .
ه - احكام اسلامى
مستشرقان با استناد به برخى احكام اسلامى ، مانند قصاص ، جهاد و حكم مرتد ، اسلام را دينى بىمنطق و خشن جلوه مىدادند كه با همان منطق زور و با اسلحه به پيروزى رسيده و گسترش يافته است . « 3 » احكام مربوط به زن ، نظير طلاق ، تعدد زوجات و حجاب نيز بىحرمتى به زن معرفى شده و به شدت مورد انتقاد مغرضانه قرار گرفت . « 4 » حتى خداى اسلام هم خداى خوف نه حب ، توصيف شد . يكى از مستشرقين ، دربارهء تصويرى كه قرآن از خداوند ارائه مىدهد مىگويد : قرآن خداوند را يگانهء بىنياز و پروردگار
هامش
( 1 ) . سيد قطب ، فى ظلال القرآن ، ج 1 ، ص 533 . براى اطلاع بيشتر ر . ك : صلاح عبد الفتاح الخالدى ، فى ظلال القرآن دراسة و تقويم ، ج 3 ( فى ظلال القرآن فى الميزان ) ، ص 346 - 352 .
( 2 ) . فهد بن عبد الرحمن بن سليمان الرومى ، منهج المدرسة العقلية الحديثة فى التفسير ، ص 336 ، 339 و 344 .
( 3 ) . عمر بن ابراهيم رضوانه ، آراء المستشرقين حول القرآن الكريم و تفسيره ، ص 86 ، مصطفى خالدى و عمر فرّوخ ، التبشير و الاستعمار فى البلاد العربية ، ص 41 .
( 4 ) . عفت محمد الشرقاوى ، الفكر الدينى فى مواجهة العصر ، ص 235 ، 236 ، 243 و 249 .