انتخاب يكى يا ردّ ديگر اقوال مىپردازد . 53
مثال :
. . . صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً . . .
54
دو احتمال در نصب « صبغة اللّه » وجود دارد :
1 - آنكه بدل و تفسير عبارت « بل ملة ابراهيم » باشد .
2 - مفعول به فعل مقدر مانند « اتبعوا » باشد كه البته احتمال اول نيكوتر است .
احتمال ديگرى در مورد « رفع » صبغه وجود دارد كه خبر از مبتداى محذوف يعنى « هى صبغة اللّه » باشد . 55
3 - آنچه در اينجا مورد اهتمام شيخ است اعراب در راستاى قواعد نحوى و عدم پذيرش اقوال نادرست و ضعيف ، كه در سراسر مباحث اعرابى به وضوح به نظر مىرسد .
مثال :
وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ .
56
دو احتمال در رفع « فيكون » وجود دارد :
1 - عطف بر « يقول » باشد .
2 - بنابر استئناف باشد . يعنى « فهو يكون » .
اما احتمال منصوب بودن آن بنابر اينكه فعل امر باشد جايز نيست زيرا لازمه جواب وجود جمله شرطيه است . 57
مثال :
وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ .
58 فان قيل القراءة بالجر ليست
اگر گفته شود كه قرائت با كسر « رؤوس » بنابر عطف در معنا نيست بلكه عطف به طريق مجاورت است . . . در پاسخ مىگوييم : اين ادعا به دلايلى چند صحيح نيست . 59
سپس چهار وجه را با استناد هريك به آيات و اشعار و اقوال نحويين ، نقل مىكند .
4 - گاهى اختلاف نظر در اعراب حرف يا كلمه و يا جملهاى پيامدى چون تغيير يا احداث حكم شرعى را به دنبال خواهد داشت . روشن است كه ديدگاه شيخ در اعراب مذكور ، چنان است كه فقه اماميه آن را پذيرفته است .