در هنگام تفسير آيهء
« مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ »
بحث خويش را گسترش داده در 374 صفحه به قطع رحلى به اوصاف روز قيامت مىپردازد و مىنويسد :
باطن ازمنه ولايت است . اين ، بر خلاف راى فيلسوفان ، از جمله صدر المتألهين شيرازى است كه باطن ازمنه و حقيقت آن را وجود مىداند .
همچنين در تفسير كلمهء « اجداث » مىنويسد :
مقصود از اجداث بدن است . در روز قيامت انسان از جسد خويش خارج مىگردد نه از قبر خود و آن جسم ، جسم ظلّى شبحى روحانى است كه داراى طول و عرض و عمق ولى بدون ماده يعنى جسمى است مثالى و قابل بقاى جاودانه است . وى بر آن است كه در روز قيامت آن جسم به همان صورت اين دنيا محشور مىگردد و هر شخصى دوست خود را مانند دنياى فانى مىشناسد . سپس براى اثبات سخنان خويش استناد به سلسله روايات به نقل از خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام و بسيارى آيات مىكند و در باب معاد جسمانى از استاد خود شيخ احسايى دفاع مىكند و از وى بهعنوان « شيخنا قطب العارفين اعنى شيخنا الاوحد الشيخ احمد الاحسائى . . . » نام مىبرد . مؤلف اساس كار خويش را در اين تفسير بر سه پايه گذارده است :
1 - قاعدهء « القرآن يفسر بعضه بعضا » .
2 - تفسير از طريقه اهل بيت عليهم السلام به شيوهء معارض با فيلسوفان و تفسير عقلى بر قاعدهء روايت حضرت امام محمد باقر عليه السلام كلّ ما لم يخرج من هذا البيت فهو باطل .
3 - تأويل آيات بر مذاق اهل عرفان .
خاتمهء آن را به صفات عارفان اختصاص داده است . نيز خود در خاتمه چنين تصريح مىكند : « . . . اعلم انى قد ملئت هذا التفسير بحول الله و قوته و بنور آثار محمد و آل محمد من اسرار عجيبة و اشارات غربية و رموزات انيقة و لكن لا ينتفع