و ابىّ بن كعب را آوردند آنها را پاره كرد و دستور داد بسوزانند ، پس اين حديث چگونه است « 1 » .
با توجه به شواهد و مطالب فوق معلوم شد كه براى ابن مسعود مصحفى بوده كه مخصوص او بوده و يادآور مىشود : اخبارى كه دلالت دارند كه ابن مسعود فلان آيه را چنين و چنان قرائت مىكرد دلالت ندارند بر اينكه براى ابن مسعود كتاب و مصحفى بوده است زيرا ممكن است كه او قرآن را از حفظ تلاوت مىكرد چنانچه در روايات مىبينيم ، مانند روايتى كه از امام صادق ( عليه السلام ) نقل شده كه امام مىفرمود اگر ابن مسعود به مانند ما قرائت نمىكند پس در ضلالت است ربيعه مىگويد : در ضلالت است ؟ فرمود بلى در ضلالت است « 2 » .
و نيز از ابن مسعود نقل شده كه تبديل الفاظ قرآنى را به لفظ مرادف ديگر جايز مىدانست مثلا در آيهء شريفه
« لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونا » . . .
قرائت مىكرد : « امهلونا » يا « اخّرونا » و مىگفت : « انظرونا » به معناى « امهلونا » يا « اخرونا » است « 3 » و نيز نقل شده كه او مردى را درس قرآن مىداد و آن مرد كلمه « اثيم » در آيه
« إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثِيمِ »
« 4 » را نمىتوانست ادا كند و مىگفت : « طعام اليتيم » تا اينكه ابن مسعود پرسيد آيا مىتوانى « فاجر » بخوانى ؟
گفت : بلى پس دستور داد تا « طعام الفاجر » بخواند « 5 » .
و نيز نقل شده كه ابن مسعود در قرآن خود سوره حمد را ننوشته بود و مىگفت : هر گاه بنويسم بايد در اول هر چيزى بنويسم « 6 » .
و نيز از او نقل شده كه دو سوره معوذتين را از قرآن محو مىكرد و مىگفت : غير قرآن را به قرآن آميخته نكنيد و معوذتين
( قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
و
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ )
از قرآن نيست ، و پيغمبر خدا ( ص ) امر كرده كه با اين دو سوره بايد استعاذه و به خداوند پناه برده شود « 7 » .
و از بزاز نقل شده كه هيچ يك از صحابه ، در اين مورد از ابن مسعود متابعت نكرده است « 7 » .
در خاتمه بايد گفت : چه بهتر ما هم بمانند رازى به او حسن ظن ببريم و بگوئيم ابن مسعود انشاء اللّه از اين مذاهب برگشته است « 9 » و در رد كلام ايشان بايد منتظر جاى مناسب باشيم .
هامش
( 1 ) كتاب سليم بن قيس ، ص 99 .
( 2 ) اصول كافى ، طبع جديد ، ج 2 ، ب النوادر .
( 3 ) الاتقان ، ج 1 ، ص 48 .
( 4 ) سورهء دخان ، آيه 44 .
( 5 ) الاتقان ، ج 1 ، ص 48 .
( 6 ) الدر المنثور ، ج 1 ، سوره فاتحه ، ص 2 .
( 7 ) مدرك سابق ، ج 6 ، سوره فلق از احمد و بزاز و طبرانى و ابن مسعود .
( 9 ) تفسير كبير ، ج 1 ، ص 213 .