را د نام كنيم ؛ آن د چيزى بود كه هم از آ بود و هم از ب ، و در وى از هر دو طرف بود . پس بدين سبب بعضى از ب ، آ بود ، و آ ، د بود كه فرض كرده باشيم ، ازيرا كه گوييم كه د بعضى از آ است ، و نيز ب است . پس بعضى از ب ، آ است ، و آن د است . و مثال اين از مواد چنان است كه گوييم : بعضى از مردم حيوان است . و اين راست بود و درست ، ازيرا كه كلّى او خود راست بود « 1 » . چنان كه گويى « 2 » بعضى از حيوان ، مردم است . و چنين گوييم كه سالب جزوى عكس نپذيرد ، ازيرا كه توان گفتن و راست باشد كه : بعضى از مردم دبير نيست « 3 » . و نتوان گفتن و راست نباشد اگر گويى : بعضى از دبيران مردم نيست . پس درست شد كه سالب جز وى عكس نپذيرد . و اگر كسى اينجا شك كند و گويد كه : تو به درست كردن اين دعوى ، اعنى آنكه سالب جزوى عكس نپذيرد برهان كلّى نياوردى ، و مثال جزوى آوردى ، و مثال جزوى كه يافته شود ، حكم عام نشايد كردن . و يكى از فضلاى اين روزگار از من اين سؤال كرد و شك آورد ، و جواب داده شد ، و گفتم و شك را حل كردم . بدان كه گفتيم : دعوى ما آن است كه سالب جزوى عكس نپذيرد ، و معنى اين سخن آن است كه سالب جزوى منعكس نشود در همهء مواد « 4 » . ازيرا كه منعكس ، به نزديك محقّقان منطقيان ، آن بود كه در همه مواد عكس پذيرد ، و برهان كلّى توان نمودن بر آنكه او منعكس نشود « 5 » هر كجا فرض كنى . و چون در يك مادّت منعكس نشود ، معلوم گشت كه او در نفس ، خود منعكس نيست على الاطلاق . و دعوى ما درست گشته باشد به اين مثال ، ازيرا كه دعوى ما آن است كه او در همهء مواد منعكس نيست و اين بيان ظاهر است .
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى ) — صفحة 23
مساهمون: أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
ص٢٣
چرا همى همه الفاظ مفرد كلّى * ز پنج قسم نگيرد زيادت و نقصان ؟
چو جنس و نوع و چو فصل و چو خاصه و چو عرض * جز اين نيايد قسمى به امتحان و بيان
يكى از انواع قسمت لفظ كلّى بدين پنجگانه آن است كه گوييم : هر لفظى مفرد كلّى يا
هامش
( 1 ) . [ جزوى نيز راست تر بود ] . ابراهيم ديباجى ، همان ، ص 119 .
( 2 ) . ن 2 : + هر چه مردم است ، حيوان است چون كلّى راست ، جزوى نيز راست تر بود و عكس اين مقدمه راست و درست بود چنان كه گويى .
( 3 ) . ن 1 و 2 : است .
( 4 ) . در اصل : موارد .
( 5 ) ن 1 و 2 : شود .