جمال الدين محمد خيرك « 1 » ، لا زالت شموس جلاله مشرقة منيرة ، و غصون اقباله مورقة نضيره ، رسيد . - و الطاف و انعام شاهنشاهى ، آسمان بناهى رسانيد ، و دلها را بذكر معالى بادشاهانه ربود ، و استظهار جانها بذان مكارم خسروانه بيفزود ، موادّ آن اخلاص مزيد بذيرفت ، و امداد آن هوادارى زيادت شد ، و اين ابيات را ورد جان - و ذكر زبان ساخت .
و اوليتنى من فضلك الجمّ أنعما * غدا « 2 » كاهلي من حملها و هو موقر
سأشكرها ما دمت حيّا و إن أمت * سأنشرها في موقفي حين أنشر
شكر ايادى تو در شعر راست نايد * هم در دعا فزايم در بيش كردگارت
تو برخور از جوانى تا خون خورد هر آن كو * از جان و دل نباشد جون بنده دوستدارت
تا هست جار اركان يك دم زدن مبادا * آن « 3 » هر جهار جيزت خالى ازين جهارت
طبع از نشاط و عشرت دست از شراب گلگون * گوش از سماع مطرب جشم از جمال يارت
هر جا روى و آيى همراه تو سعادت * هر جا مقام سازى اقبال يار غارت .
و خواست ( كى ) به حكم آنك [ « شعر » ] .
لا خيل عندك تهديها و لا مال * فليسعد النّطق ان لم تسعد الحال
« 4 »
هامش
( 1 ) - محمد بن خيرك - ط - ه .
( 2 ) - انجم انعما عدا - ه .
( 3 ) - از - ط - ه .
( 4 ) - مطلع قصيدهايست كه متنبّى در سال 48 در مدح ابى شجاع فاتك گفته است ( ديوان متنبّى ص 207 ) .