از بدن از دو مجرى ايشان بمعونت عضل بطن « 1 » كنند ، - بسبب عصر او مجارى را . و آنج فاضل مىبوذ از مراره ، اندفاع او بقعر معده و معا كردند ، - تا بروبذ بحدّت خويش آنج مجتمع شده باشذ از فضول هضوم ، و دفع كند ازيشان به آن اذيّت « 2 » تراكم - و اجتماع فضول دريشان ، و آنج فاضل مىشد « 3 » از طحال اندفاع آن بفم معده كردند « 4 » ، تا قوىّ گرداند او را بقبضى - كى دارذ ، و دغدغه كند بعفوصتى « 5 » كى دارذ ، و شهوت طعام را به آن بگشايذ و تنبيه كند . و عضل مقعد « 6 » و عنق مثانه را به جهت ضبط فضول تا وقت ارادت . و صفاق و آنج ازو « 7 » برسته است از اغشيه آلات غذا ، و مراق ، و ضلوع خلف را - به جهت وقايت اين اعضا - و حفظ ايشان از كثرت آفاتى كى واردست بريشان از خارج . و انثيان عضو رئيساند در آلات تناسل . و رحم را به جهت توليد جنين ، و ثديان را به جهت تربيت جنين بأعداد لبن كى غذاء اوست . و قلب عضو رئيس است در آلات حيوة ، بل كى رئيس مطلق است ، - جه ينبوع حارّ غريزى است - كى حيوة ساير اعضا به آن باشذ ، اعنى اغتذاء « 8 » ايشان ، و نموّ ، و استعداد قبول حسّ و حركت ارادىّ ، و آنج محيط است به قلب از اغشيه و اضلاع صد « ( ر ) » را به جهت حفظ - و وقايت او . و شرائين نابته را ازو - به جهت تأديهء حارّ غريزىّ ، و توزيع « 9 » آن بر ساير اعضاء . و حجاب و عضل صد « [ ر ] » و ريه را به جهت ايراد هواء بارد - بانبساط ايشان در دل . و تعديل التهاب حرارت و اشتعال « 10 » او ، و اخراج از دل بانقباض خويش بخار دخانىّ « 11 » موذى « 12 » دل را . و ريه با ( ا ) ين تعديل او مىكند « 13 » از هوا آنج به آن متروّح شود -
درة التاج ( فارسى ) — صفحة 867
مساهمون: قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
ص٨٦٧
هامش
( 1 ) - نظر - ط - بطر - مب .
( 2 ) - ذات - ط .
( 3 ) - ميگردد - م .
( 4 ) - كرده - ط .
( 5 ) - بعفوصت - م - بعفوصيتى - ط - مب .
( 6 ) - معده - اصل - مقعده - ط - مب .
( 7 ) - ازيشان - م .
( 8 ) - اعنذا - اصل - اعتداء - ط - مب .
( 9 ) - تورلع - اصل - توابع - م .
( 10 ) - اشعال - اصل - اشتغال - م - استعمال - مب .
( 11 ) - و دخانى - اصل .
( 12 ) - مؤدى - م - مب .
( 13 ) - ميكشد ظ - حاشيهء ط .