مقالت هفتم از فنّ دوّم از جملهء بنجم كى در علم الهى است در عنايت واجب الوجود بمخلوقات او و رحمت او ايشان را و حكمت او در ايجاد ايشان
بدرستى كى ترا روشن شد از آنج بيان آن از بيش رفت كى واجب الوجود فعل از بهر غرضى نكند . - و علل عاليه هيج فعلى از براى سافل نكنند . - و هيج سبيلى نيست ما را بانكار آثار عجيب در تكوّن عالم ، و اجزاء سماوات ، و اجزاء حيوان - و نبات ، از آنها كى صادر نشود بطريق اتّفاق ، يا بطريق « 1 » جزاف . بس واجب باشذ كى بدانند كى جگونه ممكن باشذ كى صادر شود اين نظام مشاهد - و معقول از علل عاليه . و اين نيست الّا از براى آنك اوّ « ( ل ) » تعالى لذاته عالم است بآنج وجود بر آنست در نظام خير ، و لذاته علّت « 2 » خير - و كمال است - بحسب امكان « [ و راضى است به آن بر وجهى كه شناختى آن را ، پس تعقّل نظام خير كند بر وجه ابلغ ] » « در امكان ، » ( و فايض شوذ ازو آنج تعقّل كرده است از نظام - و خير بر وجه ابلغ ) » كى تعقّل كرده بوذ آن را ، - فيضانى بر اتمّ تأديتى « 3 » بنظام به قدر آنج ممكن باشذ . و اين آن عنايت است كى بارى راست - بمخلوقات او . و تحقيق « 4 » اين آنست كى : ذات واجب ، جون كمال مطلق بوذ ، وجود موجودات صادر ازو بر اتمّ نظام و احسن ترتيب بوذ . و تو جون احكام امرى خواهى آنگاه طلب