تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درة التاج ( فارسى ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤

بعضى ، و همجنين معانى ، و تركيب « 1 » بعضى صور كند با بعضى معانى ، و هم جنين تفصيل صور كند از صور - و معانى از معانى و از صور ، جنانك تصوّر كند ( مثلا ) انسانى را كى مىبرد ، و شخصى را كى نيمه او شخص فرسى باشد ، و تصوّر كند صديق را عدوّ ، و عدوّ را صديق . و او آلت فكرست در انسان . - و جنانك تهيّهء اسبابى كرده‌اند كى جشم « 2 » بواسطهء آن در محجر حركت كند بجوانب تا « 3 » متيسّر شود [ بواسطهء آن ابصار و تفتيش از غوامض ، همجنين تهيّهء اسبابى كرده‌اند كه به آن متيسّر و متأتّى شود ، ] تفتيش از صور - و معانى - كى محفوظاند از « 4 » خزانهء ايشان هر دو . و اين را نزد استعمال عقل او را مفكره خوانند ، و بسيار باشد كى استعانت برو كند بوهم . و نزد استعمال و هم . بىتصريفى عقلى متخيله . و اگر نه اين موجود بوذى در بسيارى از حيوانات نديدندى در ايشان آنج مىبينند - از تركيبات و تفصيلات عجيب . و خامس آن ذاكره است ، و آن قوّتيست كى مركّب است در انسان « 5 » در تجويف اخير از دماغ ، و از شأن اوست كى حفظ احكام وهم كند ، و جميع تصرّفات متخيّله . و نسبت اين بأو هم ، جون نسبت خيال است با حسّ مشترك . و او سريع الطّاعه است نفس را در تذكير « 6 » ، و بأين قوّت متأتّى مىشوذ كى استخراج كنيم از امور معهوده امور منسيّه - كى مصاحب ايشان بوذه باشد . و از آن جهت حافظه مدركات را « 7 » و متصرّف در آن مدرك خواندند - كى اعانت مىكند بر ادراك ، و نسبت آنك مدرك ، و حافظ ، و متصرّف شىء واحدست ، و ازو صادر مىشوذ هر فعلى باعتبار آلتى يا قوّتى كى متعلّق باشد به آن آلت . و هدايت مردمان به حكم كردن بر آنك تجاويف مذكور آلات‌اند « 8 » در انسان ، اين كرد : كى جون فساد مختصّ مىبوذ بتجويفى ، آفت در

هامش
( 1 ) - و تركيب و تركيبى - م .
( 2 ) - جسم - اصل .
( 3 ) - يا متيسّر - م .
( 4 ) - در - م - ط .
( 5 ) - از انسان - اصل .
( 6 ) - تذكر - م .
( 7 ) - متصرف را م .
( 8 ) - آيذ - اصل .