بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
جملهء سيم از درة التاج لغرة الدباج در علم اسفل كى علم طبيعى است و اين جمله « 1 » دو فن است :
فن اوّل در اجسام طبيعى و مقوّمات و أحكام آن و آن هفت مقالت است
مقالت اوّل در مقوّمات ( جسم ) طبيعى و احكام عام آن نه احكام خاص بهر جسمى
وجود جسم طبيعى معلوم است از جهت حسّ ، و او يا مركّب است از اجسام مختلفة الطّبائع جون : بدن انسان ، يا غير مركّب ازو جون :
هوا ، و كيف ما كان او قابل انقسام است . و انقسامات ممكن درو : يا حاصل باشد بالفعل ، يا غير حاصل بالفعل ، و بر هر دو تقدير يا متناهى باشد ، يا غير متناهى . و اين بحسب قسمت عقلى است . لكن آنك جسم در خارج مركّب باشد از اجزائى كى قبول انقسام نكند - نه بفعل ، و نه بفرض ، محال است ، خواه : متناهى باشد ، و خواه غير متناهى . و همجنين آنك جسم متناهى در خارج مركّب باشد از اجزاء غير متناهى بفعل ، خواه : هر يكى قابل انقسام فعلى ، يا فرضى ، باشند - يا قابل هيج يك نباشند .
و بطلان اول بوجوه بسيار روشن ميشوذ و من سه را از آن ياذ كنم :
يكى آنك اگر اجسام ذوات المقادير متألّف باشد ازين اجزاء
هامش
( 1 ) - و اين هم - م .