تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درة التاج ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩

الجزئية المنفصله ، و سالبهء لزوميّه شرطيّه متصله باشذ كى درو حكم كرده باشند بسلب لزوم و آن را سالبة اللّزوم خوانند ، - نه بلزوم سلب جنانك لازمة السّلب ، كى سلبى لازم « 1 » مقدمى باشذ ، و برين قياس كن سالبهء عناديّه و سالبهء اتفاقيّه را . و اما امثال ان و اذا « 2 » ( و اذ ما ) و لو در متصله . و امّا و امّا « 3 » در منفصله « 4 » دلالت بر كلّيت و جزويّت نمىكند ، بل كى اگر مقيّد كنند بزمانى ، جنانك گفتيم - دلالت بر خصوص كند ، و الّا بر اهمال . - و گاه باشذ كى شرطيّه را از صيغت مشهور بگردانند و آن را محرّفه خوانند ، و اعتبار معنى راست نه لفظ ، و صدق و كذب قضيّه و ايجاب و سلب آن متعلّق است بربط ، نه باحوال اجزاء قضيّه .

مقالت جهارم ( از فن اول در منطق ) در لوازم قضايا عند الانفراد

و آن مشتمل بر جهار تعليم است تعليم اول در تلازم و تعاند شرطيّات بسيط و مختلط . تعليم دوم در تناقض . تعليم سيم در عكس مستوى . تعليم جهارم در عكس نقيض .
هامش
( 1 ) - نه ملزوم سلب چنان كه ملزومة السلب كه سلبي لازمى - م .
( 2 ) - و اذ - ط .
( 3 ) - كذا فى جميع النسخ و الظاهر : واو .
( 4 ) - در متصله - ط .