بموضوع و از ان جهت آن است - كى مجاور رابطه باشد ، جه ) » او دلالت بر وثاقت ربط و ضعف او مىكند ، و لكن اين هر سه را ، بل « 1 » موضوع و محمول را از مواضع طبيعى ازالت كنند ، و قضيّهء كى درو تصريح برابطه كرده باشند رباعى باشذ : اگر موجّهه « 2 » باشذ ، و جون كيفيت « [ نسبت ] » از قوّت و ضعف لازم قضيّه بوذ بخلاف كليّت و جزويّت كى لازم قضيه نيستند ، لاجرم جهت را در مراتب اعتبار كردند ، و قضيه را از جهت جهت ، رباعىّ گفتند . - و سور را اعتبار نكردند ، و ازين جهت قضيه را باعتبار او خماسىّ نگفتند اكون در جهت سخن گوئيم .
تعليم ششم در جهات
جهت لفظى باشد دالّ بر كيفيت نسبت در قضيه از « 3 » لزوم كذب ، اعنى امتناع ، يا از سلب ضرورت بحسب ذات - از طرف مخالف قضيه ، و او اعنى ضرورت بحسب ذات عبارتى باشذ از استحالت خلوّ موضوع از محمول با « 4 » اتصاف موضوع بمحمول مادام « 5 » كى موجود باشذ ، اعنى : امكان عامّ ، يا لزوم - يا عناد - يا اتفاق يا اعتبار عقل - يكى را ازين بنج ، اعنى : امتناع ، و امكان عامّ ، و لزوم ، و عناد ، و اتفاق ، جه آن اعتبار را نيز جهت خوانند ، و جهت را نوع مىخوانند . و قضيه كى او را جهت باشذ - يعنى با « 6 » لفظ مذكور باشذ ، يا باعتبار مذكور موجّهه و منوّعه خوانند ، و مادّه قضيه عبارتى باشذ از كيفيت « 7 »