مقوّم باشذ ، جه مركّب است از جنس و فصل و ممتنع است كى او را فصلى مقسم باشذ و الا در شيب « 1 » او نوعى باشذ جه مقسّم هر جيزى مقوّم ما تحت آن باشد ، بس نوع سافل سافل نباشد بل متوسط باشذ ، و متوسّطات ميان جنس عالى و نوع سافل واجب است كى ايشان را فصول مقوّم و مقسم باشذ . اما اوّل به جهت آنك انواع ما فوقاند . و اما دوّم به جهت آنك اجناس ماتحتاند . و هر فصلى كى مقوم عالى باشذ مقوم سافل باشذ جه عالى جزو سافل است ، و جزو جزو جزو باشذ و نه هر فصلى كى مقوم سافل است مقوم عالى باشد ، جه فصول سوافل مقوّمات ايشاناند ، و مقوّمات ما فوق نيستند ، و هر فصلي كى مقسم سافل است مقسّم عالى باشد بىعكس . اما اوّل به جهت آنك سافل جون منقسم شوذ به دو جيز در هر يكى ازيشان باشذ ، و وجود سافل در هر جيز مستلزم وجود عالى باشد در آن جيز ، بس عالى موجود باشذ در هر يكى ازيشان و هو المطلوب ، جه مراد از آنك فصلى كى مقسّم « 2 » سافل است مقسّم « 3 » عالى است جز آن نيست كى اقتضاء وجود عالى كند در آن جيزهائى كى سافل به آن منقسم شذه است . و اما دوّم به جهت آنك فصل هر حقيقتى نوعى مقسّم « 4 » ما فوق است و مقسم « 5 » ما تحت نيست . و خاصّهء نوع خاصّه جنس او باشذ ، و عرض عامّ جنس عرض نوعى از آن او باشذ بىعكس . و خاصّهء نوع و عرض عام او واجب نيست كى خاصّه و عرض فصل او باشد و به عكس و جنس هر نوعى عرض عام فصل او باشذ . و فصل خاصّه جنس باشد و جون جايزست كى كلى كى تمام حقيقت ما تحت او از جزويّات نباشذ كى مقابل نوع حقيقى است داخل
درة التاج ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
ص٣٣٢
هامش
( 1 ) در سبب - اصل .
( 2 ) اصل در هر چهار موضع « منقسم » است
( 3 ) اصل در هر چهار موضع « منقسم » است
( 4 ) اصل در هر چهار موضع « منقسم » است
( 5 ) اصل در هر چهار موضع « منقسم » است