جنين نباشذ ، و تامّ متألف نشوذ از دو فعل ، و از فعلى مخبر عنه و اسمى مخبر به ، و از دو حرف ، و از حرفى كى غير مقدر باشذ بفعلى ، يا اسم و فعلى ، وقتى كى فعل و حرف هر يك در معنى خوذ مستعمل باشند ، - جه محال است كى به مجرد ذكر فعل مسمى او مخبر عنه شوذ و به مجرد ، ذكر حرف مسمى او مخبر عنه يا مخبر به شوذ ، « 1 » و از آن جهت گفتيم حرفى غير مقدر بفعل تا نقض بندا نكنند كى تام است با آنك از حرفى و اسمى است ، جه اين حرف در تقدير فعليست « 2 » اما ، انشائى تا نگويند كى اگر بفعل مقدر « 3 » بوذى بايستى كى محتمل صدق و كذب بوذى ، و شايستى كى خطاب با غير منادى بوذى ، جه اين وقتى لازم آمذى كى فعل خبري بوذى ، نه انشائى ، و آنج بعضي بل همه گفتهاند كى تام متألف نشود الا از دو اسم ، يا از اسمي مخبر ( عنه ) ، و فعلى مخبر به ، راست نيست - جه اين مستلزم امتناع خبر است از فعل و حرف مطلقا - و جنين نيست جنانك تقرير آن از بيش رفت .
درة التاج ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
ص٣١٨
هر مفهومى كى هست يا او را اين عارض شوذ كى او معنى است كى نفس تصور او مانع وقوع شركت نيست در آن جون حيوان ، و آن را كلى طبيعى خوانند ، و اين عارض را كلى منطقى ، و صورت ذهنى مجموع عارض و معروض را كلي عقلى ، يا عارض نشوذ و آن را جزوى خوانند ، و كلى طبيعى يا ممتنع الوجود بوذ كشريك الا له ، يا ممكنى كى نيافته باشند ، مانند كوهى از ياقوت ، و دريائى از زيبق ، يا يافته باشند يكى را بامتناع تعدد ، جون إله ، يا با قوّت تعدد ، جون شمس ، عند من يجوّز
هامش
( 1 ) - و از آن مستعمل باشند ، چه محال است كه به مجرد ذكر فعل مسمى او مخبر عنه شود و به مجرد ذكر حرف مسمى او مخبر عنه يا مخبر به شود - م .
( 2 ) - و اما انشائى - م
( 3 ) - بفعل اما - اصل .