هزار دينار بداذ ، و هر سال صد و بيست هزار دينار ادرار كرد . و انصاف محافظت بر شرايط مصنّفان كرده است ، و احتراز كرده از زيادت بر واجب ، جون : لوازم متّصلات ، و منفصلات ، و اقترانات شرطىّ ، - كى لا ينتفع « 1 » بها لا فى الدّنيا و لا فى الآخرة . و امثال اين از آنها كى متأخّران زيادت كردهاند ، و از نقصان از واجب جون : صناعات خمس - كى متأخّران از آن نقصان كردهاند - بحذف بعضى اصلا - و رأسا ، جون : جدل ، و خطابت ، و شعر . - و ايراد بعضى ابتر ، جون : برهان ، و مغالطه . و اما آنك از كذام علم است - او جزوى است - از علم مطلق ، و آلتى است - كى بوسيلت آن بعلوم نظرىّ و عملىّ رسند . و او متوقّف نيست بر آلتى ديگر ، جه بعضى ازو تنبيه و تذكيرست ، و بعضى افادتى متّسق - منتظم « 2 » ، - كى در آن از غلط ايمن « 3 » باشنذ ، بس محتاج منطقى ديگر بيش ازو نباشد ، جون : حساب ، و هندسه . و نسبت منطق با رويّت نسبت نحوست با كلام ، و عروض با شعر . - الّا آنك بسيار باشند « 4 » - كى بفصاحت - و سلامت ذوق ، از نحو - و عروض مستغنى شوند « 5 » . - امّا در طلب كمال از منطق مستغنى نتوان شذ . « اللّهمّ الّا ان يكون الإنسان مؤيّدا بتأييد سماويّ » ، جه نسبت او با مفكّران ، جون نسبت بدوىّ باشذ با متعرّبان . و منطق لايق بادشاه زاذكانى « 6 » باشد - كى آثار نجابت - و مخايل « 7 » شهامت ، و استعداد بادشاهى از جبين مبين ايشان لايح - و واضح باشد ، نه از آن جهت كى اقترانات شرطىّ ، و لوازم متّصلات - و منفصلات آموزند ، بل تا صناعات خمس را بياموزند ، و قادر كردند بر مخاطبهء هر صنفى از اصناف خلق - بآنج لائق حال و مرتبهء ايشان باشذ ، جنانك حقّ عزّ و علا
درة التاج ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
ص٢٥٧
هامش
( 1 ) - لا ينفع - م .
( 2 ) - افادة متّسقة اى منتظمة . - شرح حكمة الاشراق ص 30 .
( 3 ) - آ ؟ ؟ ؟ ن - اصل آمن - م - ه .
( 4 ) - باشد اصل - ط .
( 5 ) - باشند - م .
( 6 ) - زادگان - م .
( 7 ) - محائل - اصل - محايل - م - محامل - ه .