و امثال آن - اعنى از آنها كى [ ( نه ) ] نبوّت بر آن موقوف باشذ « 1 » و نه عقل در آن متردّد ، هم بعقل - و هم بنقل اثبات توان كرد . و جون اين مقدّمه معلوم شذ گوئيم : هر جه آن را بدلايل عقلىّ اثبات توان كرد « [ خواه بنقل نيز اثبات توان كرد ] » « ( و ) » خواه نه « ( آن را علم اصول دين گويند « 2 » . و هر جيز كى جز بدليل سمعىّ اثبات نتوان « 3 » كرد آن را علم ) » فروع دين خوانند . - و علم اصول جهار قسم است : « [ اوّل ] » - در معرفت ذات آفريدگار ، بدانك تمامت موجودات در وجود محتاج اواند ، - جه غير او واجب الوجود نيست « [ و ] » باقى ممكن الوجوداند ، و ممكن در وجود « 4 » بواجب محتاج شوذ . قسم دوّم - در « ( معرفت ) » صفات او ، و آن دو نوع است : نوع اوّل صفات تنزيه و آن را صفات جلال گويند . جنانك حقّ را بدان بشناسند « 5 » - كى او منزّه است از آنج محدث « [ باشد ] » يا ممكن ، يا جوهر ، يا عرض ، يا متحيّز ، يا حالّ در محلّ ، يا متكيّف - يا شبيه بجيزى . -
. - و آن صفاتى باشذ كى واجب باشد كى ذات حقّ بدان موصوف باشذ ، و اين صفات : حيوة ، و علم ، و قدرت ، و ارادت ، و سمع ، و بصر ، و كلام ، و رحمت ، و كرم ، و مغفرت « 7 » است - كى در قرآن مجيد ، و اخبار نبوىّ آمذه است . قسم سوّم - معرفت افعال - و احوال او ، و دقايق مصنوعات ،