جنّ - و ملك - كى بحدّ يا رسم حاصل توان كرد تا كسبىّ « [ بود ] » و اين فصل هم مشتمل است بر « 1 » سه اصل .
اصل اوّل در حقيقت علم كى از كذام مقوله است از مقولات دهگانه
علما درين باب اختلافى عظيم كردهاند ؛ جمعى گفتهاند كى از مقولهء مضاف است نظر بر آنك « 2 » او اضافه است - ميان عالم - و معلوم . و بعضى گفتهاند از مقولهء ان ينفعل است - باعتبار آنك انفعاليست - كى در نفس حاصل مىشود . و بيشتر بر آنند كى - از مقولهء كيف است ، - جه او از كيفيّاتى است مختصّ بذوات الأنفس ، جون : صحّت - و سقم « 3 » ، و قدرت - و ارادت . - و حقّ اينست . و شيخ يعنى ابو علىّ بن سينا جزاه اللَّه عن الطّلبة جزاء آخر « 4 » اين را اختيار كرده است ، - جه سخن او درين موضع مضطرب است : جائى گفته است كى او امرى عدمىّ است ، و تفسير آن بتجرّد از مادّه كرده است . - و جائى گفته است - صفتى وجودىّ است ، يعنى صورت منطبعه در جوهر - عاقل - كى مطابق ماهيّت معقول باشذ . - و جائى گفته كى - صفتى « 5 » ذات اضافه . و جائى گفته - محض اضافه . - بس بنا بر مذهب مختار - علم ، از مقولهء كيف باشذ .