مير در طىّ دوران تحصيل خويش از محضر علماى بزرگى كسب فيض كرد و از برخى از آنها اجازهء روايت گرفت . از جملهء اساتيد و مشايخ اجازهء وى مىتوان به اين شخصيتها اشاره كرد : سيّد ابو الحسن موسوى عاملى ، سيّد حسين حسينى كركى عاملى ، سيّد نور الدين حسينى موسوى عاملى جبعى ( از تلامذهء شهيد ثانى ) ، سيّد على موسوى عاملى ، شيخ عبد العالى بن علىّ بن العالى كركى ( دايى مير داماد ) ، شيخ عبد علىّ خادم جابلقى ، شيخ عزّ الدين حسين بن عبد الصمد ( پدر شيخ بهايى ) ، فخر الدين محمّد سمّاكى ( محمّد فخرى ) . « 1 » نقل است كه مير در سيزده سالگى از عبد العالى پسر محقّق كركى و در چهارده سالگى از حسين بن عبد الصمد اجازهء روايت گرفته است ؛ « 2 » و اين حاكى از آن است كه او به خاطر نبوغ و استعداد كمنظيرش از همان اوان جوانى به مراتب بالاى دانش و علم رسيده و به همين دليل مورد توجّه علماى عصر خويش نيز بوده است . مير خود در مثنوى مشرق الأنوار چنين مىگويد :
پس از سالها اقامت در مشهد مقدّس مير به قزوين مهاجرت كرد « و مدّتى نيز در اردوى معلّا به درس اشتغال نمود ، نقوش دقايق طبع نقّاد و ذهن وقّاد خود را بر صحايف ضماير علما و فضلا ظاهر گردانيد . و در شهور سنهء ثمان و ثمانين و تسعمائة ( 988 ه . ق ) از دار السلطنهء قزوين به قصد زيارت مشهد مقدّسهء رضويه به دار المؤمنين كاشان خراميد ، و روزى چند درين جانب ساكن گرديد . » « 3 » پس از آن به اصفهان مهاجرت كرد و تا پايان عمر در آنجا سكنا گزيد و به نشر معارف حقّه ، انديشههاى حكمى و تربيت شاگردان پرداخت . او در مكتب خويش شاگردان بسيار ارزشمندى را پرورش داد كه هر يك از