« . . . پس اجسام منقسم شد به « اجسام اثيرى » كه صورت ايشان ثابت است و « عنصرى » كه ايشان كائن فاسدند و صور ايشان متغيّر است ، و عنصريّات منفعلند از اثيريّات . . . » .
( همان مجموعهء ؛ الواح عمادى ، ص 22 ) « . . . و بدان كه آتش را يك طبقه است و آن را « كرهء اثير » خوانند و مكان او زير فلك قمر است و آن آتش صرف است و او را رنگى نيست . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ بستان القلوب ، ص 348 ) اگر چه كلمهء اثير از ريشهء اثر ؟ ؟ ؟ ، در عربى ، به معنى برگزيده و عالى و مصفّا آمده است ، امّا به عنوان يك اصطلاح فلسفى ، معرّب يونانى « اثر »
) Aether (
، و لاتينى « ايثر »
) Aither (
است و همچنانكه در عبارات فوق از آثار شيخ اشراق ديده مىشود ، در فلسفه ، به دو معنى به كار رفته است :
1 . نوعى جسم بسيط كه از عنصر پنجمى غير از عناصر اربعه است و جرم افلاك را تشكيل مىدهد و دستخوش كون و فساد و خرق و التيام نمىگردد .
2 . كرهء آتش كه بالاى كرهء هوا و زير فلك قمر است ، كه سايلى رقيق و تنك و بىوزن است و طبق عقيدهء قدما فضاى فوق هواى كرهء زمين را فراگرفته است .
اثير و پس هوا پس آب و پس خاك * كه زادستند اين هر چار ز افلاك
( ناصر خسرو )
ادراك
« . . . و حقيقت ادراك آن است كه مدرك ، صورت مدرك به خويشتن پذيرد . . . »
( مجموعه مصنّفات ، ج 3 ؛ يزدان شناخت ، ص 409 ) « . . . و نيز بدان چون خواهى كه چيزى ادراك كنى ، بايد كه صورت آن چيز چنان كه هست در ذهن تو حاصل شود . . . » .
( همان مجموعه ؛ بستان القلوب ، ص 326 ) « . . . فاعلم انّ التّعقّل هو حضور الشّىء للّذات المجرّدة عن المادّة و ان شئت قلت عدم غيبته عنها و هذا اتمّ . . . » .