آمد و بر آن سوار گرديد و ضربتى به دو زد - و سه بار او را زد - و به خدا سوگند كه هنوز عقال بر پاى او بود . و شتر ايستاد و اگر پيروى از فرمان رسول خدا نبود كه فرموده بود :
هيچ كارى مكن تا بدانگاه كه باز گرديدى - او را با تير كشته بودم .
آنگه نزد پيامبر خدا بازگشتم و او روى چادر يكى از زنانش به خواندن نماز مشغول بود و چون مرا ديد گوشهء چادر را تكان داد و بازگشت و سجده كرد و چون سلام بداد - خبر را به دو رسانيدم . و بنى غطفان نيز كه خبر اين موضوع را شنيدند - آمادهء بازگشت به سوى مدينه گرديدند .
[ سيرهء ابن هشام : 3 - 229 - تاريخ الطبرى : 3 - 43 - زهر الاداب و ثمر الألباب ج 1 ص 51 - 52 حصرى قيروانى ]
[ ترجمه شده از ( كتاب « ايّام العرب فى الاسلام » تأليف محمّد ابو الفضل ابراهيم و على محمّد البجاوى از صفحه 57 تا 66 ) ]
22 - سال ششم هجرت
غزوهء حديبيّة
در اين سال ، پيامبر ( ص ) به همراه يكهزار و چهار صد تن رزم آورانى كه شمشيرهايشان را در غلاف داشتند ، از مدينه براى زيارت مكّه بيرون آمد - قريش به منظور جلوگيرى از ورود پيامبر و همراهان به بيت الحرام - عدّهيى بسيار را گرد آوردند ، امّا نبردى واقع نگرديد و چنان كه در كتب آمده است با آنها « پيمان صلح حديبيّه » را بست .
23 - سال هفتم هجرت
( غزوهء خيبر )
پيامبر ( ص ) در صدد تأديب قوم يهود بر آمد - چه آنان با وجود عقد پيمان بىطرفى با پيامبر ، در محاصرهء مدينه با كافران همكارى كرده بودند . پيامبر در خيبر [ كه شهرى داراى دژها و كشتزارهاى آباد در شمال مدينه است ] با آنان به نبرد پرداخت . و آن را گشود و مسلمانان از اين پيروزى - غنايم فراوان به چنگ آوردند .