چون به نهايت رسيد ، زبان اندر كشف جلال ، لال شد و دل در كنه عظمت ، متحيّر گشت .
علم از إدراك ، باز ماند ، زبان از عبارت عاجز شد ، لا أحصى ثناء عليك گفتى [ كشف المحجوب / 496 ] مأخوذ است از حديث : اللّهمّ إني أعوذ برضاك من سخطك ، و أعوذ بمعافاتك من عقوبتك ، و أعوذ بك منك لا أحصي ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك . [ احاديث مثنوى ص 2 ]
« غزّالى » مىنويسد :
« رسول ( ص ) را پرسيدند از شب معراج كه حقّ بديدى ؟ گفت : نورا رأيته . »
[ مكاتيب فارسى غزّالى ص 25 ]
قبّه -
( ع ) به ضمّ اوّل و تشديد ثانى ، بناى گرد بر آورده و گنبد « منتهى الإرب » قبّه ، برآمدگى هر چيز را گويند . « برهان »
عرش ؛
مطابق تعريف منقدّمان ، جسمى است كه بر همهء أجسام احاطه دارد . و بدين تعريف ، مطابق است با فلك اطلس و محدّد الجهات در اصطلاح حكما كه حدود عالم جسمانى بدان منتهى مىگردد . و فلك نهم است در فرض منجمّان و علماى هيئت ، و بعضى گفتهاند ياقوتى است كه از نور خدا مىدرخشد و به هر حال از جنس صورت است بدين جهت در عظمت دل مؤمن كه از جنس معنى است ، گم مىشود و با آن در خور مقايسه نيست . براى مقايسهء دل و عرش از نظر صوفيان ، به مرصاد العباد چاپ مرحوم شمس العرفا صص : 107 - 105 مراجعه شود [ شرح مثنوى شريف 3 / 1118 ]
عرش به فتح عين ، در لغت به معنى تخت و سقف ( كنز ) و تخت و سرير پادشاه و تخت ربّ العالمين ( منتهى الإرب ) آمده است . و خداى تعالى گويد :
« أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ »
- به آن زن هر گونه ( دولت و نعمت و زينت ) امور دنيوى عطا شده بود و علاوه بر اينها تخت با عظمتى داشت . [ قرآن كريم سورهء 28 ، نمل آيهء 23 ] و از آن ( ملك عظيم ) اراده شده است .
عرش را خداى تعالى در آسمان هفتم آفريد و ملائكه را به حمل و تعظيم آن وا داشت چنان كه در زمين ، بشر را به زيارت و تعظيم مكّه امر فرمود [ شرح عقايد صدوق ص 29 ]