تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 11

مساهمون:

صمقدمه ١١
لغات و شرح و توضيح كلمات باز نمايد زيرا به تجربه ثابت شده است كه هر چه با عبارات و ابياتى كه دربردارندهء مفهوم لغتى در قلمرو تاريخ تطوّر معنوى زبان باشد - بيش‌تر سر و كار داشته باشيم ، دريافت معانى دقيقى كه از آن لغت اراده شده است - آسان‌تر خواهد بود و بدين جهت ،
من آن گوهران كز وى اندوختم * درين وقت بر دامَنَش دوختم
به هر حال ، به تعبير لطيف جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق آنجا كه مىگويد :
سُنّتِ ابر است اين كه گيرَد از بحر آب * پس به سوىِ بحر باز ، قطرهء باران بَرَد
در تأليف اين كتاب ، چون مرقّع صوفيان ، هر پاره‌يى را از جايى اندوخته و به رشتهء مناسبت و رابطهء ملايمت بر يكديگر دوخته ، و از هر خرمنى ، خوشه‌يى و از هر گوشه‌يى ، توشه‌يى يافته و دستمايهء اين مجموع ساخته‌ام
خوردنِ خونِ دل ، از چشمِ تر آموخته‌ام * خونِ دل خورده‌ام و اين هنر آموخته‌ام شيوهء عاشقى و رسمِ نظربازى را * همه از مردمِ صاحب‌نظر آموخته‌ام ( 6 )
* * * روزى كه بدين كار دست يازيدم ، هنوز در نيمهء اوّل عمر بودم و با شوق و اميد و انتظار خود را به مطالعهء احوال طالبان معرفت و عاشقان حقيقت سرگرم مىساختم و از آموزش به نوجوانان و تعليم به دانش‌جويان - زيادت شرفى براى خويش حاصل مىنمودم و در گلشن آرزوها و آمال جوانى خود - زادگاهم اصفهان كه علاقهء من به آن امرى طبيعى است ( 7 ) به سر مىبردم .
كم مَنْزِلٍ فِى الأرْضِ يَأْلِفُهُ الفَتى * وَ حَنينُهُ أَبداً لِأوَّلِ مَنْزِلٍ ( 8 )
شهرى كه در آن به ديدار آفرينش چشم گشودم و از زبان نيكان و پاكان ، گوش جان من با نغمهء آسمانى و گلبانگ توحيد آشنايى يافت هنوز لذّت شادى و بىخبرى ايّام كودكى ( 9 ) را نچشيده بودم كه سرخوشىهاى ايّام جوانى خود را نيز در آنجا سپرى ساختم .
إنَّ الشَّبابَ حُجَّةُ التّصابى * رَوايحُ الجَنَّةِ فِى الشَّبابِ ( 10 ) به گِردِ ميكده‌ها گردم و نمىيابم * از آن شراب كه در ساغرِ جوانى بود ( 11 )
* * *