ردائه من يده و قال : ان يكن الامر كما تقول و ليس كما تقول نجونا و نجوت و ان يكن الامر كما نقول و هو كما نقول نجونا و هلكت فاقبل عبد الكريم على من معه فقال وجدت في قلبى حزازة فردّونى فردّوه فمات . « 1 » حضرت صادق عليه السّلام از ابن ابى العوجاء پرسيد چه عاملى تو را اينجا آورده ؟ پاسخ داد يكى عادت بدنى و آن ديگر آداب و رسوم بلدى و همچنين براى آنكه كارهاى جنونآميز و سر تراشيدن و سنگ انداختن مردم را ببينم . امام عليه السّلام فرمود : تو همچنان در استكبار و گمراهيّت پا بر جا هستى . سپس در حالى كه حرف مىزد به راه افتاد و به وى فرمود : در حج مجادله ممنوع است . آنگاه دامن عبا را تكان داد و از دست افكند و فرمود : اگر حقيقت آن باشد كه تو مىگوئى با آنكه چنان نيست ما و تو هر دو نجات يافتهايم . اما اگر حقيقت آن باشد كه ما مىگوئيم و همانطور هم هست ما نجات يافتهايم و تو هلاكشدهاى . در اين موقع ابن ابى العوجاء به كسانى كه با او بودند گفت : در قلبم احساس درد و ناراحتى مىكنم مرا به خانه برگردانيد ، به خانهاش بردند و طولى نكشيد كه از دنيا رفت .
الحديت ( روايات تربيتى از مكتب اهل بيت ع ) — صفحة 34
مساهمون: الشيخ محمد تقي فلسفي
ص٣٤
عن الهيثم بن واقد قال : قلت لأبي عبد اللَّه عليه السّلام انّ عندنا بالجزيرة رجلا ربّما اخبر من يأتيه يسئله عن الشّىء يسرق او شبه ذلك أ فنسأله ؟ فقال : قال رسول اللَّه صلّى اللَّه
هامش
( 1 ) بحار ، جلد 1 ، صفحهء 77