. « 1 » به خدا قسم كه من با هر نقشه و تدبيرى كه ممكن باشد در غياب شما بتها را در هم ميشكنم . حضرت ابراهيم با اين تهديد تند ، شديدترين مراتب مخالفت و سرپيچى خويش را از آئين ساختگى قوم خود به زبان آورد و صريحا تصميم قطعى خود را براى شكستن بتها بمردم اعلام نمود و منتظر فرصت نشست و سرانجام در روز مناسبى تهديد خود را عملى كرد و تمام بتها را باستثناء بت بزرگ قطعه قطعه نمود . اين عمل انقلابى طوفان عجيبى بر پا كرد . شهر را تكان داد و بتپرستان با خشم و هيجان غير قابل توصيفى فرياد ميزدند و در جستجوى كسى بودند كه چنين ستمى را بخدايان روا داشته است . واضح بود كه آن شخص كسى جز ابراهيم نيست . زيرا همهء مردم ، كم و بيش سخنان او را شنيده و از طرز تفكرش آگاه بودند .
. « 2 » همه يك صدا گفتند آن جوانى كه بدگوئى بتها را از او شنيدهايم و بنام ابراهيم خوانده مىشود به چنين كار خطيرى دست زده است . قرار شد او را براى محاكمهء علنى و كيفر بحضور مردم بياورند .