بوده ، و آن اين است :
چون سال حيات من بهشتاد رسيد * بگذشت به من عمر چه زيبا و چه زشت
هنگام رحيل را كه بربستم رخت * رضوان جنانم خط احضار نوشت
تاريخ وفات خويشتن را گفتم : * با حب على شباب را جاى بهشت
1350
انتهى و اينك اين غزل از او از « سخنوران » آورده شد :
چنان كه ابر و گل اندر بهار گريد و خندد * دل من و لبت اى گلعذار گريد و خندد
به بينوائى فصل خزان و شادى گلها * شگفت نيست گر ابر بهار گريد و خندد
دلم به سينه گه از درد يار و گه باميدى * كزان نگار شود كامكار گريد و خندد
بروزگار من و وعدههاى وصل دروغى * كه يار مىدهدم روزگار گريد و خندد
ز هجر يار و به بدعهدى جهان پس مردن * روان پاك من اندر مزار گريد و خندد
بدار اگر بكشندم بجرم عشق حبيبم * بپايدارى من پاى دار گريد و خندد
كسى كه همچو منش با پرى بود سر الفت * يقين شباب كه ديوانهوار گريد و خندد
و او در عصر جمعه نوزدهم ماه ربيع الآخر سنه 1352 هزار و سيصد و پنجاه و دو - مطابق 20 مرداد ماه باستانى - وفات كرد . ليكن ديدى كه در كتاب « وحيد » وفاتش را بدون تعيين